x
<<پیامی از دنیای ماورای طبیعه >> یکی از راههای شکست دشمن، حمله همزمان صدها موشک به ناوهای آمریکایی و مراکز نظامی آنها می باشد زیرا توانایی دفع موشکها به اعداد بالا را ندارند آیا شما اطلاعاتی راجع به گردن آویز اوبامای جوان در این صفحه دارید؟ به نظر می رسد که یک بیگانه خاکستری (Grey) را نشان می دهد. خیلی جالب است اگر همان چیزی که
هست باشد ( یعنی یک خاکستری). این موتیف تا زمانیکه در اواخر دهه 80 و
اوایل دهه 90 میلادی در مراسم عشاء ربانی ویتلی اشریبرز (Whitley
Schreiber) ارائه شد، موتیف متعارفی نبود. یک شی عجیب در گردن یک کودک در
اواخر دهه 60 میلادی. دان نیکولف(Don Nicoloff) اولین
کسی بود که اعلام کرد گردن آویز یک خاکستری را نشان می دهد.بیگانگان
خاکستری مطیع گونه خزندگان (Reptilians) بوده و بعنوان خدمتکار و برده جان
سپار برای آنها کار می کنند. اوباما یک انسان نیست، او دورگه ایست از انسان و بیگانه، همانطور که عکس های مقاله تایید می کنند. او همچنین یک تغییر شکل دهنده
بوده و می بایست خون انسان را بصورت منظم جهت نگهداشتن ظاهر انسانی بنوشد.
این موضوع در مورد میشل (Michelle) نیز صادق است، او هم یک دورگه خزنده
است. احتمالا اوباما بصورت ژنتیکی در
لوله آزمایش ایجاد شده، و سپس تخم لقاح یافته در بدن مادر تسخیری جاسازی
شده تا به یک جنین کامل تبدیل شود. مادر اصلی او استنلی ان دانهام(Stanley
Ann Dunham) و پدرش نیز باراک اوباما (Barack Obama) نبودند. خویشاوندان
سیاه او در کنیا نیز بخشی از پوشش داستان خیالی هستند. بهرحال او یک
سیاهپوست افریقایی نیست. لب های ارغوانی او ویژگی خاص جمعیت ژنتیکی اندونزی است. تمام عکس های موجود در اینترنت
تربیت و پرورش او را اثبات می کنند. تحصیلاتش در هاوایی و تصاویر خانوادگی
او توسط سازمان های امنیتی بوسیله فتوشاپ یا برنامه ویراشگر تصویر دیگری
ساخته شده اند. دان نیکولف (Don Nicoloff)
نمونه های زیادی از این مخلوقات فتوشاپی را در مجموعه مقالات سه دست نشانده
به واشنگتن می روند نشان می دهد. او فکر میکند که اوباما ممکن است ژن های
راکفلر را بعنوان بخشی از نقشه ژنتیکی اش داشته باشد . زیرا در ناپدید شدن
میکائیل راکفلر (Michael Rockefeller)و مرگ فرضی او در گانیای جدید (New
Gunea) در اندونزی در سال 1961 و جعلی بودن آن و نیز ایجاد، پرورش و هدایت
اوباما توسط خانواده راکفلر اندکی شک و تردید وجود دارد. راکفلرها نیز
مانند راچیلد ها خزنده هستند. بقول ژنرال ارمیاه (General Jeremiah)، اوباما در دنپاسار (Denpasar) در جزیره بالی (Bali) در اندونزی به دنیا آمد. اگر مردم به تعداد کافی در این
کشور بیدار شده و به این حقیقت که اوباما یک بیگانه نامشروع و ناشایسته
برای انتخاب بعنوان رئیس جمهور باشد پی ببرند و حرکتی برای عزل او بکنند،
در آن هنگام یقیناً می توانیم تصور کنیم تروری برای اوباما رخ دهد و با
رودی از اشک های ایجاد شده توسط رسانه ها دنبال شود و سپس باز هم سبک مغز
دیگری از جنس جورج دبلیو بوش بعنوان گرم کننده صندلی ریاست جمهوری منصوب
گردد. من مشتاقانه منتظر روزی هستم که
ما این سیاره را از وجود این مزاحمان بیگانه دورو و فاقد اخلاق و دورگه
های ایشان پاک کنیم و به ساختار حکومتی تمام انسانی بازگردیم. تصور کنید یکبار دیگر انسان ها امورات بشریت را بدست بگیرند. چه تغییر (Change) خوشایندی خواهد بود. بهترین آرزوها – کن (Ken) ميبيني مهدي جان؟ پست اول: 21122012 سایه شیطان بر کعبه در 21 دسامبر 2011 پست قبل: آیا دنیا نابود می شود؟ اما حالا: وظیفه ما در قبال 21 دسامبر 2012 چیست؟ اول ازتون خواهش می کنم که چهارتا پست قبل رو مطالعه کنید، چون پیش زمینه اند و برای اینکه بدونیم ما باید برای این رفتارها و تاریخ مشخص کردن ها چه کار انجام بدیم باید اول مطالعه بشن. در پست های قبل گفتیم که هدف شیطان و گروهش چیه: اول اینکه بیشترین تعداد انسان رو از مسیر خداوند خارج کنن، دوم اینکه (ادعاست فقط) منجی نهایی رو از آن خودشون کنند ، لینک دوم رو دنبال کنید، این دوم هم در مسیر همون اولیه، یعنی برای منحرف کردن بیشترین تعداد انسان شیطان تلاش می کنه که به انسان ها بباورانه که حکومت نهایی از آن اوست. و در مسیر رسیدن به این هدف تلاش خواهد کرد تا هرچه سریعتر دروازه های آسمان (دروازه های بین جهان انسان و جن) بازگشایی بشه و مانند زمان سلیمان نبی، انسان ها تحت تسخیر مستقیم شیاطین قرار بگیرند (اینجا و اینجا رو ببینید). بنابراین با توجه به انتهای پست اول: در زمانی که بیشترین جنیان تاریخ (بنابه پیش بینی و حدس نگارنده) در لوژهای فراماسونری احضار شده اند، کعبه، مرکز اصلی انتشار انرژی های الهی در زیر سایه شیطان پنهان شده است، زمان مناسبی برای تحویل جهان می باشد، تحویل جهان قبل و دریافت جهان جدید، جهانی بر مبنای نظم نوین جهانی، تفکر فراماسونری، تفکری که خواهان اجبار دین خود (شیطان پرستی) به جهانیان است، مورد انتظار این گروه هاست. هنچنان بر سر حرفی که در اسفند 89 گفتم هستم، یعنی در این زمان جامعه شیطانی سعی بر آن خواهد داشت تا با گشایش دروازه های آسمان بیشترین تعداد جنیان را احضار نموده و این عمل باعث افزایش انرژی منفی شیطانی خواهد بود (ببینید دوستان بحث سر این نیست که اصلا این تاریخ برای تحویل جهان طبق تقویم مایا یا هر چیز دیگه ای درست هست یا نه، بحث سر اینه که یک جماعت بزرگ شیطان پرست در این تاریخ همگی دست به احضار خواهند زد، یعنی شیطانی ترین روز ممکن، حتی بدتر از 11 سپتامبر 2001، حتی بدتر از 11 سپتامبر 2012) پس زمانی که جبهه شیطانی تمام نیروهای خود را به کار گرفته تا (بر مبنای اعتقادی خرافی) جهان قبل را تحویل دهد و جهان بعد را دریافت کند ما نیز باید به وظیفه الهی خود عمل کرده و سعی در خنثی سازی این انژی منفی داشته باشیم. خیلی از دوستان سر مساله افتادن سایه برج ساعت بر روی خانه کعبه با من بحث کردند که "خداوند همچنان که خانه کعبه را در مقابل قوم فیل حفظ کرد اینجا هم حفظ خواهد کرد" یا "مگر انرژی الهی چیزی است که می توان آن را با یک سایه خنثی کرد؟" اولا خداوند در مقابل قوم فیل کعبه را حفظ کرد دلیل خودش را داشت پس چرا در مقابل سپاه یزید که کعبه را به آتش کشید کاری نکرد؟ دوما بحث سر انرژی کعبه یا انرژی الهی خداوند نیست، بحث بر الهی یا شیطانی بودن ماست، یعنی این ما انسانهاییم که گاه از یک سایه اثر می پذیریم و تمام دین خود را از دست می دهیم! بنابراین وظیفه افرادی که در روز 21 دسامبر یعنی 1 دی و 7 صفر در مکه اند و در حال طواف خانه کعبه اند این است که به هیچ وجه توجه خود را از کعبه از دست ندهند، به هیچ وجه حتی انفجار در برج ساعت (پست: عربستان و یازده سپتامبری دیگر، آیا برج ساعت عربستان در 21 دسامبر 2012 فروخواهد ریخت؟) نباید کعبه را رها کنند، لطفا به آشنایان خود که در مکه اند خبر دهید اما وظیفه ما که در مکه نیستیم چیست؟ اولا این تقارن می تواند تقارن بسیار مبارکی باشد، شب جمعه و یلدایی که به رسم دیرین به دور یکدیگر جمع می شویم و به صرف تنقلات می پردازیم، لطفا، خواهشا قرآنی بیاورید و در میان مجلس بگذارید و آیاتی از آن را تلاوت کنید، اگر حتی در طول عمرتان یک بار هم قرآن را باز نکرده اید این یک شب این کار را انجام دهید، دوما در طول این شب به مناجات و دعا بپردازید و فردای آن جمعه را در هر شکلی که میدانید خوب باشید، حداقل این یک جمعه را به وسوسه های شیطان گوش ندهید، حتی اگر همه عمر گناه کردید این یک جمعه را خوب باشید، فکر منفی نکنید، گناه نکنید شاید فرجی شد و این گردهمایی ما برای افزایش انرژی الهی ذره ای در ظهور حضرت حجت (عج) تعجیل ایجاد نمود و شاید (کاش) این جمعه، جمعه ظهور شد (خدا کند که بیاید)..... اما اگر ما الهی نباشیم و چنین کارهایی رو انجام ندیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ اینجاست که اوضاع بدتر خواهد شد، برای اینکه بدونید چه اتفاقی خواهد افتاد حتما فیلم ملک سلیمان رو ببینید، اینجاست که فتنه ها دوباره سرباز خواهد کرد...... و عاقبت کارمان را خدا داند این آخرین پست بنده قبل از این تاریخ در رابطه با این تاریخ بود، لطفا در اطلاع رسانی آن کوشا باشید بعد از این به وظیفه عمومی وبلاگ خود یعنی دشمن شناسی عمل خواهیم کرد منبع:http://www.21122012.blogfa.com/post-40.aspx مک کنا با استفاده از ای چینگ (I Ching ) و و انجام یک سری محاسبات
ریاضی یک تابع فراکتال به وجود آورد که یک موج زمانی تولید وچیزی به نام نو
ظهوری را در دوران مختلف تاریخ از زمان وقوع بیگ بنگ تا پایان دوران تاریخ
به تصویر کشید . ومیزان نو ظهوری این تابع درست در ۲۱ دسامبر۲۰۱۲ متوقف می
گردد . در مورد جزئیات کار او فعلا در وب اطلاعات زیادی در دست نیست ولی
او فرآیند کار خود را در مقاله ای به نام ((Derivation of the Timewave from the King Wen Sequence of Hexagrams )) آورده است . مک کنا یک متخصص در زمینه ی مواد توهم زا بود مخصوصا اینکه استفاده این
مواد در رسوم دینی شمن ها در طول تاریخ مورد توجه بوده است .او همچنین
مانند شمن های پیش از خود یک سفربرای پیدا کردن نوشیدنی اسرار آمیز یاگه که
توسط شمن های ناحیه آمازون مورد استفاده قرار می گیرد داشته است . این
نوشیدنی از نظر شمن های آمازونی به عنوان دروازه ی ورود به دنیاهای دیگر و
آگاهی برتر می باشد . (مترجم : در اصل ای چینگ یک روش پیشگویی در چین با قدمت بیش از ۴ هزار
سال است وروش آن به این صورت است که خود شخص یا شخص دیگر ابتدا نیت کرده یا
سوالی را مطرح می کند سپس سه سکه را همزمان می اندازد اگر بیشتر سکه ها خط
بود یک خط راست میکشد و اگر شیر بود یک خط چین . این عمل را ۶ بار تکرار
می کنند تا یک هگزا گرام (شکل شش خطی ) تشکیل شود سپس شکل را در کتاب مرجع
پیدا کرده و دستورات لازم را با توجه به سوال پیدا و تفسیر می نمایند .
نکته ی جالب در این زمینه این است که جواب نامربوط یا پرت نمی دهد بلکه
اکثر جوابها به صورت کلی یا دقیق درست مرتبط با موضوع پرسیده شده می باشد.
ای چینگ در کل ۶۴ هگزا گرام دارد ) در اصل آنطور مک کنا می گوید او توانسته ۶۴ هگزاگرام را به یک تابع
فراکتال خود متشابه تبدیل نماید که دارای متغیرهای زمانی و رسونانس های
آنها در زمان های گوناگون می باشد . او اینگونه جمع بندی می نماید که
انتقال پله ای از یک حالت در منحنی به حالت دیگرتغییر دوره می باشد و با
پیشرفت زمان دوره ها کوتاه و کوتاهتر می شوند. در مورد نو ظهوری او بر این عقیده است که خلاقیت و آفرینش اصل و پایه نو ظهوری است . این تابع وقتی به میزان زیادی افت و خیز دارد در آن زمان ها یا دوره ها اتفاقاتی بزرگ روی داده است همانطور که در شکل نیز پیداست . یک تابع فراکتال (فراکتال آنتارا) در مورد نو ظهوری مک کنا معتقد است که در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ وقتی منظومه ی
شمسی در مرکز نوار میانی کهکشان راه شیری قرار می گیرد نوظهوری پس از توقف
به طور فزایند ه ای افزایش می یابد اما در مورد اینکه این پدیده چه امری را
موجب خواهد شد مک کنا توضیحی ارائه نمی کند .اما با اندکی فکر می توان
فهمید که حادثه ای ورای این بعد اتفاق خواهد افتاد یا می تواند ارتباط با
موجودات فرا زمینی یا تغییر در قوانین طبیعت یا یک انفجار ابر نو اختر در
مرکز کهکشان راه شیری باشد . پس از ارائه این تئوری برخی از ریاضیدان ها آن را بررسی کردند و یکی از
آنها به نام جان شلیاک یک اشکال در فرمول پایه آن پیدا کرد وسپس مک کنا
ایراد مزبور را اصلاح نمود بدین وسیله نمو گرام او در برخی از مقاطع تاریخی
دقیق تر عمل کرد و برخی از تناقضات موجود در منحنی برطرف گردید و نام موج
زمان یک را به خود گرفت . البته آن طور که مک کنا ادعا کرده در آن زمان که این پروژه را به ثمر رسانده از پیشگویی مایاها در مورد ۲۰۱۲ بی اطلاع بوده است . منبع : http://www.december212012.com/articles/I-Ching/Time-Wave-Zero.htm در مورد فراکتال ها می توانید به سایت زیر مراجعه نمائید : http://saeedtz.persianblog.ir/post/6 گیاه شناسی و خواص اسپند : peganum harmala هر عملی و حتی هر فکری از خود ارتعاش تولید می کند و ارتعاش دارای طول موج و فرکانس است و ارتعاشات نیز سطوح مختلفی دارند و این تفاوت سطح به خاطر تفاوت در طول موج و فرکانس انها می باشد
استلام البیت حرام، ابراج البیت حلال بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانهها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّتهای اسلامی که در اثر بدعتهای سلفی و شرکآلود خواندن آن سنّتها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر
در سال 1986 دانشمندان زمين شناسي لرزشهاي الکترومغناطيس را از عمق صخره هاي زمين دريافت و ثبت کردند که قدرت آن به 7.6 هرتز در ثانيه مي رسيد و به زودي متوجه شدند که اين لرزشها بطور هماهنگ و مساوي در تمام نقاط زمين وجود دارد و قابل ثبت و اندازه گيري مي باشد . دانشمندان اين لرزشهاي الکترومغناطيس را خاص کره زمين دانسته و به آن لقب "ضربات نبض زمين " را اطلاق نمودند . گوهرها از عهد باستان به دليل اعتقاد مردم آن دوران به خواص ويژه خرافاتى و شايد ماوراءالطبيعه اين اجسام همواره مورد توجه بوده اند . انسان عهد باستان باور داشت اين جسم زيبا ويا هنر خلاقه طبيعت در درون خود خواصى پنهانى دارد كه انسانها را به سمت خود مى كشد . همين كشش باعث شد بسيارى از اديان باستانى به دنياى اوهام و غير واقعى روى آورند. اين اديان گوهرها را در راه منافع دينى خود مورد استفاده قرار مى دادند. هنوز هم وقتى انسانى در مقابل يك گوهر و يا بلور زيبا و خوشرنگ و شفاف قرار مى گيرد حيران از اين است كه چه نيرويى اين سنگ را به اين اندازه زيبا آفريده است . يك بلور زيبا درون خود عناصرى دارد كه بر زيبايى آن مى افزايد. برای دیدن فیلم صیدپری دریایی خلیج فارس اینجاکلیک کنید موضوعات وبلاگ angel sky (فرشتگان آسمانی) در زندگی روز مره ما اتفاقات و حوادث بسیار شگفتی در حال رخ دادن است که بشر به علت مشغول شدن به مشکلات و .....از آنها غافل شده است که فقط با کمی دقت می توان از آنها با خبر شد در این یکی از بی خطرترین و جالبترین آنها فرشتگان آسمانی هستند که فقط با کمی دقت می توانید آنها را ببینید فقط فرشتگان و مقربین الهیرا می توانید در آسمان محل زندگیتان مشاهده کنید و اجنه و ارواح شرور وشیاطین اجازه ورود به آسمان را ندارند. درزیر عکسهایی از این فرشتگان (میکاییل -اسرافیل-جبرییل و..........که از هر نوع هزاران در عالم موجودند.) می باشد که شما هم با تمرین در محل زندگیتان خواهید دید فرشتگان قدرت انبساط و انقباض زیادی دارند و در هوای سرد و ابری متضور می شوند همیشه در هوای ابری می توانید آنها را ببینید بنده عکسهای زیادی از آنها درآسمان تهران گرفته ام و همچنین از سایر نقاط جهان برایتان در اینجا قرار دادم صدها سایت با این مقوله و ده ها موسسه و دانشگاه در خارج کشور در این زمینه در حال فعالیت هستند. عکس بالا در تهران گرفته شده است (یک فرشته در حال عبادت) آیات قرآن راجع به دعا کردن ۱.(اعراف آیه ۸۰):برای خدا نام های نیک اشت پس او را به وسیله آنها بخوانید و دعا کنید. ۲.(غافر آیه ۶۰):مرا بخوانید و درخواست کنید تا پاسخ دهم. ۳.(انعام آیه ۵۳):ای پیامبر نباید آنان را که هر صبحگاه و شبانگاه خدا را می خوانند از پیش خود برانی. ۴.(فرقان آیه ۷۷):ای رسول من بگو اگر به سوی خدا متوجه نشوید و دعا نکنید پروردگارم به شما اعتنا نخواهد کرد. سخن حضرت علی (ع) راجع به دعا کردن: دعا سپر مومن در مقابل بلاهاست و اگر درب خانه ای را زیاد بکوبی عاقبت به رویت باز شود.خداوند دوست داردبندگانش از او درخواست کنند و به پاداش دعای آنان در روز قیامت مانند عملهای دیگرشان خواهد داد. چه وقت هایی برای دعا کردن مناسب است امام صادق (ع) فرمودند: سه وقت است که دعا در آن اوقات مستجاب است ۱.بعد از نماز واجب ۲.هنگام آمدن باران ۳.هنگام ظاهر شدن آیه و نشانه ء معجزه ای از طرف خدا برای بندگان خود شرایط دعا کردن اول: اعتراف به گناهان دوم: شکر نعمت ها سوم: صلوات بر محمد و آل محمد چهارم: دعا کردن و حاجت خواستن پنجم: صلوات بر محمد و آل محمد دعا کردن سه حالت دارد که به هر حالتی که باشد برای بنده اجر معنوی دارد حالت اول : آن که صلاح بنده در آن هست و به او می رسد و مشروط به دعا نیست و در این صورت ثمره دعا در تقرب بنده است به خدا. حالت دوم : آن که صلاح بنده در آن هست و رسیدن به آن مشروط به دعا کردن است و در این صورت ثمره ء دعا دو چیز است یکی رسیدن به مطلب و دیگر تقرب به خدا. حالت سوم : آن که صلاح بنده در آن نیست و به آن نمی رسد و در این صورت ثمره دعا دو چیز است یکی تقرب به خدا دوم عوض آن که در دنیا از او منع شده در آخرت به اضعاف آن به او عطا می شود. دعا را شرایطی است : صوت درمانی اين روش درمانى سادهترين تعريف را دارد: استفاده از امواج صوت براى شفاى بيمارىها. درمانگران صوت درمانى مىگويند همه سلولها و اعضاى بدن ما شبيه قلب عمل مىكنند ، و همه بيمارىها در تغيير اساسى فركانس يا ارتعاش انرژى توليدى بدن جلوهگر مىشوند. اين گونه تغيير مىتواند در گروههاى سلولى يا در يك عضو بدن يا در كل بدن جلوه كند. صوت درمانى مىكوشد اين ارتعاشات را به حالت عادى بازگرداند. صوت درمانى براى بيمارىهاى آرتروز روماتيسمى، فيبروسىتيز، مشكلات عظلات، تركها و اختلالات استخوانى، كشيدگىها و پيچخوردگىها مفيد است. چاكرا كلمه ای سانسكريت به معنای چرخ است، چرخ سمبل حركت دورانی حول يك محور است. به عبارت ديگر شكلی كه از حركت حول يك محور ايجاد می شود، دايره است. به همين صورت رابطه دايره با مركز آن از همه اشكال ديگر كامل تر است. گروهی از افراد كه آگاهی و انرژی روانی آنها يك قصد مشترك دارد، دايره يا حلقه را بوجود می آورند. شكل چرخ برای چاكراها نمود يگانگی و اتحاد درونی آنها است. چاكراها ريشه در باورها و ديدگاه متافيزيك هندو دارند. در ديدگاه هندو، هستی از جنس تفكر و آگاهی است و قصد آگاهی تبلور به شكل ماده است. اين امر خلاف ديدگاه مادی است،كه ماده را سر آغاز جهان، و آگاهی را ناشی از آن می داند. مبنای اين نوشته، ديدگاه متافيزيك هندو است. از اين ديدگاه جهان رويای، رو يابينی است كه همه اجزای اين رو يا خود نيز رو يا می بينند. در اين ديدگاه يك جهان اكبر وجود دارد كه خود متشكل از بی شماری جهان های اصغر است. در اين بين چاكراها واسطه های بين جهان اكبر وجهان اصغر هستند. بنابراين تجربه ما از جهان هستی در سطوح مختلف آگاهی و از طريق چاكراها تجربه می شود. مجموعه چاكراها مانند يك رنگين كمان متشكل از هفت رنگ است و هر چاكرا طيفی از اين رنگين كمان را تدائی ميكند و درك و برداشت صحيح موقعی اتفاق می افتد كه هرهفت رنگ اين مجموعه حضور داشته باشند. به عبارت ديگر چيزی كه مانع دريافت واقعيت می شود، آن است كه تعادل بين اجزای سيستم ادراكی برقرار نبوده و درك و برداشت ما كامل نيست. چاکراها مانند گردابی عمل می کنند که انرژی و آگاهی را از محيط اطراف ما دريافت کرده و در قسمتهای مختلف بدن پخش می کنند. هريک از چاکراها در هر قسمت از بدن که قرار داشته باشد انرژی آن قسمت از بدن و سطحی از آگاهی را در کنترل خود دارد. فعال سازی چشم سوم(اینکارخیلی ساده میباشدوهمه افراد میتوانندانجام دهند)
اسفند۸۴
فروردین۹۰ دستگاه عکاسی از هاله های انرژی هاله های انرژی انسان درک وتفسیرهاله هاله، ميداني از انرژي است ( انرژي الكترومغناطيسي و ساير انرژيهاي عاليتر ) كه همهي موجودات زنده را احاطه كرده است، و به عقيدهي بعضي در اطراف همهي ذرات اتمي و موجودات زنده و غير زنده وجود دارد. براي اطلاع افراد شكاك يا علمگرا بايد گفت كه ما خوش شانسيم كه در زماني زندگي ميكنيم كه جديدترين تكنولوژي، ما را قادر به مشاهده و اندازه گيري اين ميدانهاي انرژي ميسازد. تكنولوژي ما آنچه را كه عرفا براي قرنها تعليم ميدادهاند اثبات ميكند. ما ميتوانيم هالهي انسانها را از طريق بينايي يا به روشهاي ديگر درك و تفسير كنيم. تفسير آنچه درك ميكنيد
ميبيني پيروانت چقدر سست اراده و فراموش کارند؟
با يک حرف نوسترا داموس و مايا همه منتظرن جهان تموم شه
ولي کسي فکر نميکنه تا تو نياي دنيا به پايان نميرسه
مهدي نيا
اينجا کسي منتظرت نيست
اينجا سرزمين فراموشيست





ادامه مطلب
ادامه مطلب
در صورتیكه تاریخ تولد شما در:
اول فروردین ماه باشد سیاه هستید
بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد ارغوانی هستید
بین 12 تا 21 فروردین باشد. شما سرمه ای است
بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد نقره ای هستید.
بین یكم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد سفید هستید.
بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد شما آبی هستید.
بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید.
بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستری هستید.
بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید.
سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاكستری است.
بین 4 تیر ماه تا 13 تیر ماه باشد شما قرمز هستید.
بین 14 تیر ماه تا 23 تیر ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 24 تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید.
بین 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتی هستید.
بین 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبی هستید.
بین 23 مرداد تا یكم شهریور باشد شما سبز هستید.
بین 2 شهریور تا 11 شهریور باشد شما قهوه ای هستید.
بین 12 شهریور تا 21 شهریور باشد شما كبود رنگ هستید.
بین 22 شهریور تا 31 شهریور باشد شما لیموئی هستید.
متولدین یكم مهر ماه زیتونی هستند.
بین 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغوانی هستید.
بین 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه ای دارید.
بین 22 مهر ماه تا یكم آبان ماه شما نقره ای هستید.
بین 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفید هستید.
بین 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائی است.
بین یكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستری هستید.
بین 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائی رنگ هستید.
متولدین اول دیماه نیلی رنگ هستند.
بین دوم دی ماه تا 11 دی ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بین 12 دی ماه تا21 دی ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 22 دی ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستید.
بین 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتی هستید.
بین 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبی هستید.
بین 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستید.
بین 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه ای هستید.
بین 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودی رنگ هستید.
بین 21 اسفند تا 29 اسفند باشد لیمویی هستید...خزان
قرمز
با نمك و دوستداشتنی، مشكل پسند اما همیشه عاشق.......و
اینطور بنظر میرسد كه مورد محبت نیز باشید. با روحیه و
بشاش اما در همان زمان میتوانید بد اخلاق هم شوید
قادرید با مردم بسیار خوب و با ملاطفت برخورد كنید و این
همان عشقی است كه میتواند در راهی كه در پیش دارید
همراهتان باشد
آدمهایی را كه راحت صحبت میكنند دوست دارید این آدمها
باعث میشوند احساس راحتی بیشتری داشته باشید.
شیری رنگ
اهل رقابت و بازی دوست. دوست ندارد ببازد
ولی همیشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت
خود را بیرون بگذرانید، با دقت عشقتان را انتخاب میكنید
و بسادگی عاشق نمی شوید اما وقتی او را یافتید تا مدتهای
طولانی دوستش خواهید داشت.
نیلی
شما بیشتر متوجه نگاهتان هستید و استانداردهای بالائی در
انتخاب عشق دارید. هر راه حلی را با دقت و تفكر انتخاب
می كنید و بسیار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه میشوید
دوست دارید رهبر باشید و به راحتی می توانید دوستان جدید
پیدا كنید.
خاكستری
جذاب و فعال هستید، شما هرگز احساستان را پنهان نمی كنید
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار می سازید. اما ضمنا
میتوانید خودخواه هم باشید. می خواهید مورد توجه باشید و
نمی خواهید بطور نا برابر با شما برخورد شود. میتوانید
روز مردم را روشن كنید. شما میدانید در زمان مناسب چه
بگویید و خوش اخلاق هستید.
سبز
خیلی خوب با افراد تازه كنار می آیید. در واقع آدم
خجالتی ای نیستی اما گاهی اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسیب می رسانید. دوست دارید تا مورد توجه و علاقه كسی
باشید كه دوستش دارید ولی اغلب تنهایید و به انتظار فرد
مورد نظرت می مانید.
طلائی
شما میدانید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. آدم
بشاشی هستید و زیاد بیرون میروید. بسیار سخت میتوانی فرد
مورد نظرت را پیدا كنی اما وقتی او را یافتی تا سالیان
متمادی دوباره عاشق نمی شوی.
صورتی
شما همواره در تلاشید تا در هر چیزی بهترین باشید و دوست
دارید به سایرین كمك كنید. اما بسادگی قانع نمی شوی.
دارای افكاری منفی هستید و در جستجوی عشقی شورانگیز
مانند آنچه در قصه هاست هستید.
زرد
شما شیرین و بیگناهید ، مورد اعتماد بسیاری از مردم ،
و دارای رهبریتی قوی در ارتباطاتتان هستید. شما خوب تصمیم
میگیرید و انتخاب درستی در زمان مناسب می گیرید. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر می برید.
خرمائی
باهوشید و میدانید چه چیزی درست است. میخواهید همه چیز
را مطابق میل خود كنید كه گاهی میتواند بدلیل عدم توجه
به نظر دیگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستید. وقتی فرد مورد نظرتان را یافتید برایتان دشوار
است فرد بهتری پیدا كنید.
نارنجی
در مقابل اعمالتان مسئولیت پذیر هستید، می دانید چگونه
با مردم رفتار كنید. همواره اهدافی برای دستیابی به آنها
دارید و حقیقتا برای رسیدن به آنها تلاش میكنید ، فردی
آماده رقابت هستید. دوستانتان برایت بسیار مهم هستند و
قدر آنچه را كه دارید میدانید، گاهی اوقات واكنشتان
زیادی شدید است و علت آن نیز احساساتی بودنتان است.
ارغوانی
اسرار آمیز هستید، بهیچوجه خودخواه نیستید ، زود و آسان
نظرتان جلب میشود. روزتان با توجه به خلقتان میتواند
غمگین یا خوش باشد. بین دوستان محبوب هستید اما میتوانید
دست به عمل احمقانه ای نیز بزنید ، بسادگی امور را
فراموش میكنید. بدنبال شخصی هستید كه قابل اعتماد باشد.
لیموئی
آرام هستید، اما بسادگی عصبانی می شوید. به آسانی حسادت
می ورزید و در مورد چیزهای كوچك اعتراض میكنید، نمی
توانید به یك كار بچسبید اما دارای شخصیتی هستید كه
اعتماد و علاقه همه را جلب میكند.
نقره ای
خیال پرداز و بامزه اید ، دوست دارید چیز های جدید را
بیازمایید. علاقه دارید خود سازی كنید و بسادگی می
آموزید، براحتی میتوان با شما صحبت كرد و شما نصایح خوبی
میدهید. وقتی موضوع دوستی است متوجه میشوید نمی توان به
كسی اعتماد كرد، اما وقتی دوستان واقعی خود را یافتید تا
پایان عمر به آنها اعتماد میكنید.
سیاه
شما یك مبارز هستید و دارای انگیزه اید. اما تغییر در
زندگی را نمی پسندید. زمانی كه تصمیمی گرفتید، روی
تصمیمتان تا مدتها پای می فشارید. زندگی عشقی شما نیز
توام با مبارزه است و مثل همه نیست.
زیتونی
شما روشن قلب و آدم گرمی هستید. همراه خوبی برای فامیل و
دوستانید. خشونت را نمی پسندید و میدانید چه چیزی درست
است. شما مهربان و بشاش هستید اما بسادگی به مردم حسادت
نورزید.
قهوه ای
فعال و ورزشكارید ، برای دیگران مشكل است كه به
شما نزدیك شوند. زمانی كه متوجه میشوید نمی توانید به
چیزی كه میخواهید دستیابید ، بسادگی تسلیم شده آنرا رها
میكنید.
آبی
اتكا به نفس كمی دارید و خیلی ایرادی هستید. هنرمند
هستید و دوست دارید عاشق شوید ، اما میگذارید عشقتان از
دستتان برود چون در این مورد از مغزتان فرمان میگیرید نه
از قلبتان.
سرمه ای
شما جذابید و عاشق زندگی خود هستید ، نسبت به همه
چیز دارای احساسی قوی هستید و خیلی زود گیج میشوید
زمانی كه از دست شخص یا اشخاصی عصبانی می شوید برایتان
مشكل است آنها را ببخشید.
سفید
شما آرزو و اهدافی در زندگی دارید زود حسادت می ورزید
نسبت به دیگران متفاوت و گاهی اوقات عجیب هستید اما همه
این حالت شما را دوست دارند.
كبود
احساسات شما بسادگی و ناگهانی تغییر میكند اغلب تنها
هستید ، مسافرت را دوست دارید. انسان صادقی هستید ولی
حرف مردم را زود باور میكنید. یافتن عشق برای شما سخت
است و گمگشته عشق هستید.
علامات و نشانه های
ادامه مطلب
ترجمه و تخلیص : پایگاه اطلاع رسانی پزشکی شفا
اطلاعات گیاه شناسی اسپند : سبز روشن ، گیاهی شاداب ، شاخ و برگ بصورت گیاهان چندساله ، با سن افزایش سن گیاه حالت چوبی شده میگیرد، رشد افزایشی و 1 تا 2 پا بلند می شود . برگ ها 2 اینچ طول پیدا می کنند وتقسیم شونده هستند . گلهای آن سفید ، پنج کاسبرگ دارند ، دارای دو تا چهار کپسول به قطر حدود 3 / 8 اینچ . بومی بیابانهای جنوب آسیا و افریقا است. همچنین بصورت وحشی در برخی از مناطق تگزاسیافت می شود .این گیاه در بسیاری از مناطق جهان رشد می کند : آفریقا ، آسیا و شرق میانه ، هند ، ایران و جنوب امریکا ، مکزیک ،جنوب ایالات متحده و ...
کشت و اشاعه : اسپند براحتی در خاک خشک و شنی قابل کشت است . در مقابل خشکسالی تحمل بالایی دارد و رشد خود را حفظ می کند. دانه های زنده بسیار نادر یافت می شوند ولی در تماس با خاک و کمی رطوبت قدرت رشد و نمو را پیدا می کند . در آپارتمان گلدان یا محیط رشد باید ترکیبی از نیمی شن و ماسه و نیمی از خاک باشد . ماه آوریل و می بهترین زمان کاشت اسپند می باشد . نگه داری خاصی ندارد و باید در فصل سرد از سرمازدگی گیاه جلوگیری شود .
اسپند - http://www.irshafa.ir
برداشت : کپسول های حاوی تخم براحتی قابل برداشت هستند . بهتراست پس از برداشت در زیر نور آفتاب خشک شوند . برداشت ریشه در فصل پاییز صورت می گیرد . ریشه و دانه این گیاه قدرت ضد میکروبی محیط و هوا را دارا می باشد .
گیاه اسپند دربردارنده مواد ضد میکروبی از نوع آلکالوئیدها میباشد، که این مواد در بخشهای مختلف آن (دانه، کالوس و نهال) زیاد یافت میشود. از جمله آلکالوئیدهای مهم آن میتوان به آلکالوئید هارمین، هارمالین، هارمالول و پگانین و آلکالوئیدهای کینازولین اشاره کرد.
"لئوناردو داوینچی و میکل آنژ هر دو ادعا کرد که ، قدرت ماوراء طبیعت این گیاه در افزایش خلاقیت آنها بسیار تاثیر گذار بوده است .
در گذشته از این گیاه جهت دفع و نابودی بیماری طاعون استفاده می شد . نوشته هایی از بومیان آمریکای جنوبی در خصوص اهمیت و ارزش این گیاه اسپند یافت شده است .
هر کیلو اسپند مرغوب - از نظر میزان مواد ضد میکروبی از نوع آلکالوئیدها در آن - در آمریکا به ارزش تقریبی۱۸۰ هزار تومان معامله می شود .
خواص دارویی و مزایای اسپند :
*
هارمالین در دانه اسپند در درمان تب بسیار مفید است. همچنین در مالاریا مزمن سودمند است اما در موارد نه چندان حاد موثر است. دانه ها بصورت جوشانده یا پودر شده استفاده می شوند .
*
هارمالین و سایر آلکالوئیدهای موجود در دانه اسپند در درمان آسم بصورا اورژانسی بسیار مفید می باشند .
*
دانه های اسپند به عنوان عامل تحریک ترشح شیر مادر و یا افزایش جریان شیر در مادران ، استفاده می شود .
*
عصاره گیاه اسپند در درمان التهاب حنجره و به عنوان دهانشویه مفید می باشد .
*
از دانه اسپند جهت دفع شپش سر ستفاده می شود و یک دافع قوی حشرات است .
*
در دفع کرم های روده بسیار مفید است .
*
تنظیم کننده دوره قاعدگی و در دروه های سخت و دشوار قاعدگی کاربرد درمانی دارد .
*
دود کردن دانه و کپسول به همراه ساقه و برگ آن در محیط اثر میکروب کشی دارد . {البته در حد نرمال نه زیاد} .
احتیاط در استفاده از اسپند:
در درمان دارویی باید طبق دستور و در دزهای پایین و محدود از اسپند استفاده شود . استفاده طولانی مدت و در دوز بالا می تواند حالت سمی پیدا کرده و سبب بروز اختلالات عصبی و افسردگی شود
همه ی موجودات دارای ارتعاش هستند و انرژی های منفی و موجودات شر دارای سطحی از ارتعاش خاص خود می باشند و با دود کردن اسفند باعث خنثی شدن انرژی منفی و حتی دوری موجودات شر می شود به علت اینکه سطح ارتعاشی که از دود کردن اسپند پخش می شود خوشایند انان نیست و موجب اذیت انها می شود و انها ان مکان را ترک خواهند
ما انسان ها در سیستم انرژیکی خود مراکز انرژی به نام چاکرا داریم چاکرا از زبان سانسکریت به معنای چرخ می باشد و چاکرا ها انرژی حیاتی که در محیط هستند را گرفته و توسط رگ هایی انرژیکی نه خاکی ، به نام نادی به اندام ما می رسانند همانطور که قلب خون را توسط رگ ها به اندام می رساند منتها انرژی چی را هر کسی نمی تواند مشاهده کند و در سیستم انرژیکی تبدیل به حالتی از انرژی شده که توسط بدن قابل استفاده باشد و سپس انتقال می یابد
ما مراکز انرژی زیادی در بدن داریم اما هفت تای ان اصلی است و یکی از مهمترین انها چاکرای ششم محل دریافت حس ششم است که یکی از اخلال هایی که در ان مرکز ایجاد می شود همان ساطع شدن انرژی ناسالمی است که در بین عموم به چشم زخم معروف است و حسد میزان این انرژی منفی را مخرب تر می کند اما همیشه دلیل بر این نیست که تمامی این افراد دارای حسد می باشند بلکه گاهی به دلایلی چند اخلالی در عملکرد این سیستم ایجاد می شود
و یکی از راه هایی که این انرژی ناسالم یعنی همان چشم زخم را دفع می کند دود کردن اسپند می باشد
و راه های دیگری هم موجود است که در این موضوع جای گفتنش نیست ، فقط اشاره ای کوتاه بکنم که در هنگام وضو گرفتن ما مهمترین مراکز انرژیمان از نوع اصلی و فرعی را در چرخه ی وضو وارد می کنیم و مهمترین مرکز انرژی چاکرای ساهاسرارا یا همان چاکرای تاجی است که محلش همان جایی است که در هنگام وضو بر ان محل سرمان مسح می کشیم ، وضو انباشتهای انرژی ناسالم را پاکسازی میکند و ...
لقمان.
افتتاح قبله شیطانی تا2012 وعوارض وعواقب آن
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
با مطالعات بيشتر بر روي
ادامه مطلب













((( با نگهداشتن فلش ماوس روی هر سنگ اسم آن نوشته خواهد شد))
در حقيقت عنصر اصلى كه باعث اين پديده ها مى شود ، همان نور است كه زندگى بدون آن ممكن نيست . از آنجا كه نور زيبايى را به گوهر يا كانى مى دهد، زياد دور از شگفتى نخواهد بود كه انسانهاى دوران گذشته نور را پرستش مى كردند و لذا پيدايش برخى خرافات در مورد گوهرها نيز سرچشمه اى از نور دارد . به جرأت مى توان گفت بيشتر افرادى كه با خود گوهر حمل مى كنند ، بدون آگاهى از اين مطلب از اين تصور انسانى پيروى مى كنند ، چون براى آنها خواص نورى و خرافاتى نسبت به ارزش مادى گوهر ، اهميت بيشترى دارد. حتى به تازگى در اروپا و آمريكا كتابهاى بى شمارى چاپ شده كه پر از پديده هاى خرافاتى گوهرها و سنگهاست در حالى كه علم ارزشى براى اين مطالب قائل نيست .
(فرهنگ گوهرشناسى ، ديباچه)
گوهر واژه اى فارسى برابر با جوهر و جواهر است كه به سنگهاى گرانبها يا قيمتى يا احجار كريمه اطلاق مى شود و به نامهاى سنگ هاى زينتى، تزئينى ، آذينى ، پيرايه اى و احجام نفيسه هم آمده است .
بعضى از نگين ها را اثر و خاصيتى است كه نمى توان آن را انكار نمود، چنانكه فردى را نزد حاكمى به سبب جرمى مى بردند حضرت صادق (عليه السلام) فرمود كه انگشترى عقيق به او برسانند، انگشترى به او رساندند و مكروهى به او نرسيد . يا شخصى را از برابر حضرت امام محمد باقر (ع) گذرانيدند تازيانه بسيار بر او زده بودند . حضرت فرمود: انگشتر عقيق او كجاست، اگر با او مى بود تازيانه نمى خورد . يا آنكه كسى نزد حضرت خاتم (ص) آمد و شكوه نمود كه دزد در راه اموال مرا ربود، حضرت فرمود: چرا انگشتر عقيق در دست نداشتى كه آن از هر بدى آدمى را نگاه مى دارد .
سنگهاى با ارزش فراوانند و در بين اين هزارها سنگ گران قيمت پيامبران و ائمه اطهار (ع) تنها بر چند سنگ صحه گذاشته اند اما نه به خاطر آنكه اثرى جادويى دارند، بلكه آن نگين هرچه باشد برگزيده شده و براى دارنده آن اثراتى از جمله فتح مهمات و دفع بليات و غيره دارد و اثرات آنها ذاتى نيست و از جانب خداى تعالى است . پس اگر كسى اثر آنچه را كه همراه خود مى دارد ، ذاتى و مستقل بداند به خداى يگانه شرك ورزيده است . ضمن آنكه استفاده بعضى از انگشترها مثل طلا براى مردان و انگشتر آهنى و مسى و نگين راه راه بر زنان و مردان را ممنوع كرده اند .
در تفسير قمى جلد دوم از امام صادق (ع) روايت شده است: همه ملك سليمان را خداوند در انگشتر او قرار داده بود، هرگاه سليمان آن در دست مى گذاشت تمامى جن و انس و شياطين و همه پرندگان و وحوش به نزد وى حاضر گشته و از او اطاعت مى كردند . باد مأمور حمل تخت او بود و همه شياطين و انسانها و پرندگان و چهار پايانى كه تحت اوامرش بودند همگى آنها را جابه جا مى نمود.
سليمان به هنگام رفتن به بيت الخلا، انگشترش را در اختيار برخى از خدمتكارانش قرار مى داد. روزى شيطان آمد و خادم او را گول زد و انگشتر را از او ستاند و آن را در دست نهاد ، نتيجه آن شد كه تمام شياطين و جن و انس و پرندگان و وحوش مسخر او گشتند و آن حضرت در جست و جوى انگشتر شد ولى آن را نيافت .
سرانجام شيطان ترسيد كه مردم متوجه حيله او شوند آن را به دريا انداخت . خداى - عزوجل - ماهى را مأمور به بلعيدن آن انگشتر نمود ، بنى اسرائيل چهل روز در جست و جوى حضرت سليمان بودند و از آن طرف سليمان در ساحل دريا به دنبال انگشتر بود و با گريه و زارى به سوى خداى تبارك و تعالى استغفار مى نمود و از اين اتفاق به جانب خدا توبه مى كرد . پس از چهل روز به صيادى رسيد كه ماهى صيد مى كرد ، حضرت سليمان به او كمك نمود . آن صياد پس از صيد ، يك ماهى به سليمان داد ، او شكم ماهى را شكافت انگشتر خود را در آن ديد و انگشتر را به دست كرد و شياطين و جن و انس و پرندگان و وحوش در برابرش خضوع كردند و پادشاهى او به همان حالت اول بازگشت و حضرت ، آن شيطان (كه انگشتر را ربوده بود) به همراه لشگرى كه همراه او بودند به وسيله اسماء الهى حبس نمود و عده اى را در دل دريا و بعضى را در ميان سنگ و صخره ها زندانى نمود و آن شياطين تا روز قيامت زندانى و معذب هستند .
از قديم الايام به فوائد سنگها و جواهرات و نيز به خواص مغناطيسى و درمانى آنها توجه داشته و در طب سنتى از آن بهره مى جستند.
گاهى شنيده مى شود فلانى با داشتن يك انگشتر خير و بركات فراوانى يافته و كارها مطابق ميل او پيش مى رود و ديگرى انگشترى دارد ولى هيچ كاربردى برايش ندارد. اين به جهت آن است كه بايد در انتخاب نوع نگين دقت لازم به عمل آيد و نگينى انتخاب شود كه با طبع و مزاج شخص موافق باشد و براى انتخاب جواهر موافق با مزاج و طبع هر شخس دو راه وجود دارد:
راه اول: توجه به روز تولد است . مثلاً اگر شخصى روز پنجشنبه تولد يافته، روز پنجشنبه به ستاره مشترى تعلق دارد، براى او سنگهايى كه متعلق به مشترى و موافق با آن است تجويز مى شود .
راه دوم: به ماه و برج تولد فرد توجه مى شود . سنگهاى موافق طبق ماه تولد اشخاص به عبارت زير است:
آداب انگشترى در روايات اسلامى:
نگين عقيق
الف) ايمنى دهنده در سفرها بوده و آدمى را از بدى ها حفظ مى كند(۱)
ب) با خير و نيكى روبه رو مى كند(۲)
ج) غم و غصه را رفع مى كند(۳)
ه) فقر را از بين مى برد(۵) و باعث گشايش رزق مى شود(۶)
و) كارها را به نيكى و خوبى تمام مى كند(۷)
ز) موجب اجابت دعا(۸) و برآورده شدن هر حاجتى مى شود(۹)
ح) موجب بركت و باعث ايمنى از بلا مى شود(۱۰)
ط) ايمنى از پادشاه ظالم(۱۱)
ى) همراه داشتن آن به هنگام نماز معادل هزار ركعت است(۱۲)
حضرت محمد (صلى الله عليه و آله) فرمودند: (يا على) همانا عقيق اولين كوهى است كه به ربوبيت خداى متعال و نبوت من و وصى بودن تو و امامت فرزندانت و اختصاص داشتن بهشت به پيروان تو و اختصاص آتش به دشمنان تو شهادت داده است.
انگشتر شرف شمس
شرف شمس در نوزده درجه حمل است و اين حروف عاليات كه هفت و سيزده اند، به همين اسم شريف شرف شمس شهرت دارد، برنگين انگشترى نقش كنند كه صورت صحيح آن اين است:
و اگر به اين اشكال ديده شود صحيح نيست و صورت صحيح آن همان است كه ذكر شد.
همگى آن را اسم اعظم دانسته اند و خاتم آن را كه اولين كلمه است، خاتم سليمانى گفته اندو آن را به عوالم خمسه كه حضرت خمس در اصطلاح عارفان است تفسير كرده اند و در صفحه ۹۲ و ۹۳ و ۲۲۲ و ۲۲۳ حظ و لذ در تأثير از جعفر خابيه امام صادق از اميرالمؤمنين عليهاالسلام امورى را برشمارد و انتساب آنها را به تورات و انجيل و قرآن ذكر كرده است و نيز بونى در كتاب شمس معارف كبرى جلد اول اوفاقى بسيار در خواص آن آورده است كه «ضحكه للمغفل و عبره للمحصل».
نگين فيروزه
الف) باعث بى نيازى و دورى فقر مى گردد.(۱۳)
ب) جهت ايجاد فرزند مؤثر است. (۱۴)
ج) در استجابت دعا مؤثر است.(۱۵)
د) عامل فتح و پيروزى است. (۱۶)
هـ) دور گرداننده دردها از ديدگان است.(۱۷)
و) موجب گشايش سينه مى گردد.(۱۸)
ز) قوت دل را زيادمى كند. (۱۹)
ح) باعث برآورده شدن حاجات مى شود.(۲۰)
يكى از خادمان امام هادى (عليه السلام) از آن حضرت جهت زيارت على بن موسى الرضا اجازه سفر به سرزمين توس گرفت. حضرت به او فرمودند: انگشترى با نگين عقيق زرد به همراه داشته باش كه بر روى آن حك شده باشد «ماشاءالله لاقوه الا بالله استغفرالله» و بر آن سوى نگين «محمد و على» حك كن.
خادم مى گويد: از نزد امام بيرون شدم و انگشترى را طبق دستور امام تهيه كردم و مجدداً براى خداحافظى به حضور امام رفتم. فرمودند: انگشترى ديگر با نگين فيروزه بايد همراهت نمايى كه در بين توس و نيشابور شيرى با تو روبه رو مى شود و قافله را از راه رفتن بازمى دارد، به سوى آن شير رفته و انگشتر را نشانش مى دهى، به او بگومولاى من مى گويد از راه كنار برو. بعد اضافه كرد، بايد نقش روى انگشتر (الملك لله» و سمت ديگر آن «الملك لله الواحد القهار» باشد كه انگشتر حضرت على (عليه السلام) اين نقش را داشته است. كه آن سپرى در برابر درندگان و عامل پيروزى در جنگهاست.
نگين ياقوت
الف) باعث از بين رفتن فقر مى شود.(۲۱)
ب) دارنده آن نجابت و بزرگى مى يابد.(۲۲)
ج) پريشانى را زايل مى كند.(۲۳)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) خطاب به امام حسين (عليه السلام) فرمودند:
فرزندم، انگشتر ياقوت و عقيق به دست كن كه فرخنده و مبارك است و هرگاه كسى به آنها نگاه كند نور صورتش زياد مى شود و يك ركعت نماز با آن دو، برابر با هفتاد ركعت نماز بدون آنهاست...
نگين زمرد
الف) سبب آسانى كارهاست.(۲۴)
ب) زايل كننده فقر است. (۲۵)
ج) فقر را به توانگرى مبدل مى كند.(۲۶)
از امام رضا (عليه السلام) درباره نگينى كه از سنگ زمرد ساخته مى شود، پرسيدند؟
امام فرمود: اشكالى ندارد اما به هنگام طهارت گرفتن (استنجار) آن را از دست درآورند.
نگين جزع يمانى
حضرت على (ع) فرمود: «انگشتر جزع يمانى در دست كنيد كه رد نمى كند مگر متمردان شياطين را»
نگين سنگ زمزم:
حسين بن عبدالله از امام على نقى (ع) سؤال كرد: «آيا خوب است از سنگ ريزه اى كه از چاه زمزم بيرون آرند، انگشترى سازند؟
فرمودند: بلى ، اما چون خواهد استنجاء كند، از دست بيرون آورد.»
نگين حديد چينى :
الف ) جهت نيرومندى نيك است . (۲۷)
ب ) باعث دورى اجانين و شياطين مى شود. (۲۸)
ج ) از شر هر موجودى در امان مى دارد.(۲۹)
د ) اثر چشم بد را از بين مى برد. (۳۰)
ه- ) باعث آسانى وضع حمل مى شود. (۳۱)
البته اين انگشتر به هيچ وجه به زنان باردار توصيه نمى شود چون براى جنين خطر دارد.
ژ ) براى اجابت حاجات دشوار نيك است . (۳۲)
ز ) باعث ايمنى از ترس مى شود . (۳۳)
ح ) همراه داشتن آن به هنگام نماز مكروه است (۳۴)
انگشتر در دست راست يا چپ:
از امام كاظم (ع) سؤال شد آيا انگشتر را بايد در دست راست كرد؟ فرمودند: هرطور كه مى خواهى، دست راست باشد يا چپ.
رسول خدا فرمود: يا على !انگشتر در دست راست كن كه اين عمل فضيلتى است از سوى خداى - عزوجل - براى آفريدگان مقربش.
ابوالعلاء از امام صادق (ع) در باره انگشتر به دست راست كردن سؤال كرد و گفت: من ديده ام بنى هاشم انگشترهاى خود را در دست راست مى نهند.
حضرت فرمود: پدرم امام محمدباقر (ع) در دست چپ انگشتر مى گذاشت و او (پدرم) افضل بنى هاشم و فقيه ترين آنها بود.
امام حسن عسكرى (ع) در سال دويست و شصت قمرى خطاب به شيعيان فرمودند: تاكنون امر ما اين بود كه انگشترتان را به دست راست بگذاريد. اين در حالى بود كه ما (اهل بيت) در ميان شما حاضر بوديم ولى اكنون امر مى كنيم انگشترى را به دست چپ كنيد به جهت آنكه ما از ميان شما غائب مى شويم تا زمانى كه پروردگار امرما و امر شما را ظاهر كند همانا اين بهترين دليل براى شما در ولايت ما اهل بيت است. همان لحظه شيعيان در حضور امام انگشترهاى خود را از دست بيرون كرده و در دست چپ شان قرار دادند و حضرت به آنان فرمودند: اين قضيه را براى شيعيان ما نقل كنيد.
رسول اكرم مى فرمايد: امتم را از دست كردن انگشتر در انگشت سبابه و وسط نهى مى كنم و در روايتى ديگر اين عمل (انگشتر در انگشت سبابه و وسط نمودن) را از افعال قوم لوط دانسته اند.
پى نوشت ها:
(۱ ۸، ، ۱۱ ، ۱۲ ، ۱۳) امام جعفر صادق (ع)
(۲و۳و۵و۷و۱۵و۲۵) رسول خدا (ص)
(۴ ۶، ، ۱۴ ، ۲۳ ، ۲۴ ، ۲۶) امام رضا (ع)
(۹) امام سجاد (ع)
(۱۰ ، ۲۲ ، ۲۷ ) حضرت على (ع)
(۱۶) امام هادى (ع)
( ۱۷ ، ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ ، ۲۱) امام صادق (ع)
( ۲۸ ) باقرين (ع)
(۲۹ ، ۳۰ ، ۳۱ ، ۳۲ ، ۳۳ ) امام صادق (ع)
( ۳۴ ) حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف
منابع و مآخذ : الكافى ، تهذيب الاحكام ، وسايل الشيعه، مكارم الاخلاق ، امامى شيخ طوسى ، عيون اخبار الرضا، حليه المتقين، هزار و يك نكته.














(از شیطان فقط همین عکس است که اجازه ورود به آسمان را ندارد) بقیه عکس ها فرشته اند

![]()


















اشاره:
حجتالاسلام و المسلمين شيخ جعفر ناصري از جمله محققان و مبلغان معارف اخلاقي و مهدوي و از جملة شاگردان اخلاقي آيتالله سيد عبدالكريم كشميري(ره) و همچنین پدر گراميشان آيتالله ناصري دولتآبادي می باشند. ايشان در حال حاضر مسئوليت مدرسة علميه صاحبالزمان(ع) اصفهان و نيز مؤسسه فرهنگي دارالهدي (در زمينه مباحث اخلاقي و مهدوي) را به عهده دارند. با توجه به اهميت موضوع ارتباط با عالم غيب، رؤيت و مشاهدة امام غايب(ع) در عصر غيبت كبری، با ايشان به گفتوگويي صميمانه پرداختيم كه آن را به حضور خوانندگان موعود تقديم ميكنيم؛باشد كه راهنماي صادقي براي محك مدعيان اين امر باشد.
با تشکر از قبول زحمت این گفتگو لطفا بفرماییدساکنان عالم غیبی چه موجوداتی را شامل می شوند؟
بايد توجه داشته باشيم كه عالم سير خودش را دارد؛ چه در ملك و چه در ملكوت. و خداي متعال انسان را مأمور به ايمان و عمل صالح كرده براي اينكه به شهود حقايق برسد و ساكنان عوالم غيبي منحصر به ملائكه نيستند. موجودات برزخي موجوداتي هستند كه عالم جداگانهاي دارند، ارواح هم موجودات لطيفي هستند كه عالم جداگانهاي دارند. روح مؤمن در عالم برزخ در قالبي است كه آن قالب به ايام حيات و زندگاني او بسيار شبيه است اما مجرد و لطيف است. ملائكه اجسام لطيفي هستند اما ارواح قالب ديگري دارند. اصلاً بخشي از ملكوت، اعمال مجسم انسانها را صورت ميدهد؛ يعني نماز مؤمن، روزة مؤمن، حج مؤمن به صورت فردي درميآيد كه تا مقام قرب الهي عروج پيدا ميكند1.
اين قالبهاي عبادي كه صور ممثلة عبادات و اعتقادات هستند عالم جداگانهاي دارند. در اينجا بايد متذكر اين مطلب هم بشويم كه شياطين هم جنس لطيفي از آتش دارند و آنها عمل انسانها را ميبينند و به همين خاطر اخلاص مؤمن هميشه در خطر است. چون خود مؤمن هنوز به شهود نرسيده است، نميداند نمازي را كه ميخواند به چه صورت درآمد و كجاي آن نقص داشت ولي شياطين بلافاصله حاضر ميشوند. وقتي عبد صالحي نماز شبي ميخواند همان موقع اين نماز صورت ملكوتي پيدا ميكند و ممثّل به صورتي ميشود. ملائكه آن را برميدارند و تا مقام قرب الهي بالا ميبرند ولي شيطان بلافاصله خودش را ميرساند ببيند آيا ميتواند عمل مؤمن را مخدوش كند و به اخلاص مؤمن آسيب بزند و عملش را از بين ببرد؟ آيا ميتواند مؤمن را به عجب و ريا مبتلا كند؟ وقتي مؤمن دچار عجب و ريا شد آن صورت ممثل مخدوش ميشود و قدرت ارتقا و طيّ طريق تا مقام قرب را نخواهد داشت. شيطان اين مسئوليت را به عهده خودش و ابنائش گذاشته است. شيطان همانند خون در رگ و ريشة بنيآدم در سريان و جريان است. اصلاً ديدن شيطان كار هر كسي نيست. ديدن شيطان كه از اجسام مجرد به شمار ميآيد، كار اولياي شيطان است. چنانكه فرعون شيطان را ميديد و شيطان سراغ او ميآمد و يا كار انبيا و كساني است كه اهل شهود باشند. آنها هستند كه ميتوانند او را و خرابكاري او را ببينند.2
شياطين خوب ميدانند كه چگونه عمل مؤمن را خراب كنند. بالاخره شيطان مسيري را طي كرده و به فرمايش اميرالمؤمنين سجدههاي شش هزارساله داشته است. شما ببينيد كه در ابتداي خلقت وقتي شيطان وقت و فرصت از خداوند خواست، خداي متعال فرمود تو را تا «روز وقت معلوم» فرصت خواهيم داد درحالي كه او تا قيامت فرصت خواسته بود ولي خداي متعال تا زمان ظهور حضرت بقيهالله ـ روحيلهالفداء ـ به او فرصت داد و او قسم ياد كرد كه « فبعزّتك لأغوينّهم أجمعين إلّا عبادك منهم المخلَصين؛ خدايا من به عزت و جلال تو اينها را گمراه خواهم كرد مگر بندگان مخلَصت را»3 آن زمان كه هنوز بندگان مخلَص به دنيا نيامده بودند. ابتداي خلقت حضرت آدم بود ولي او به كار خودش و كيفيت كارش احاطه داشت. او ميداند هر عمل صالحي وقتي از مؤمن صادر ميشود قابل خدشه است مگر عملي كه از روي اخلاص صادر شود. كه آن عمل در زاويهاي صادر خواهد شد و ارتقا پيدا خواهد كرد كه شيطان نميتواند آن عمل را ببيند لذا از همان اول آن عمل خالص و عمل مخلصين را استثنا كرد. به دليل اينكه آن عمل براي او نامريي خواهد بود و او نميتواند بر آن احاطه داشته باشد. شياطين احاطة زيادي به كار دارند و كيفيت خراب كردن را خوب بلد هستند. آنها جنس و مواد كارشان مواد ديگري است.4
شيطان مواد كار خودش يعني حلم، ايمان، نماز و ... را ميتواند ببيند و به آنها آسيب وارد كند از آن طرف كسي كه اهل شهود شده و چشمان او آن قدر لايق و پاك شده است كه موجودات مجرد ملكوت را ميتواند درك كند، يا به فضل خدا ميتواند اعمال خود را از آفت نگه دارد.
آيا عوالم غيبي و ساكنان آنها قابل دستهبندي هستند يا خير؟ و در صورتي كه قابل دستهبندي هستند، به چه صورت دستهبندي ميشوند؟
به هر حال عوالم غيب و ساكنان آنها داراي مراتب هستند و از نظر قرآن و روايات اين موضوع امري بديهي است. يكي از ساكنان غيب حضرت جبرئيل(ع) است كه به تعبيري ايشان را بايد سلطان ملكوت بخوانيم و طبيعي است كه ايشان زيرمجموعههاي متعددي داشته باشد. رواياتي كه ملائكه را معرفي ميكنند در ضمن اين روايات درجات و مقام آنها را ميتوان فهميد. طبيعي است كه ملائكهاي كه موكل
فرود آوردن قطرههای باران هستند درجه و مقامشان با حضرت جبرئيل(ع) كه هميشه در محضر انبياي عظام و استادش اميرالمؤمنين(ع) بوده است، فرق ميكند.
دستهبندي ساكنان ملكوت كار آساني نيست و يك تحقيق وسيع و رجوع به آيات و روايات ميطلبد. به طور كلي بايد بگوييم كه دستهبندي ساكنان عوالم غيب به حسب مراتب آنهاست و مراتب آنها هم به حسب معرفت آنها و مسئوليت آنها. ملائكهاي كه به شيعيان اهلبيت(ع) خدمت ميكنند و سلام شيعيان را به حضرت اباعبدالله(ع) ميرسانند. ملائكهاي كه نماز را ارتقا ميدهند و به مرتبة قرب الهي ميرسانند. اينها در جاي خودش دستهبندي و درجهبندي شده هستند و مهم آن است كه انسان قوه بصيرتي پيدا كند و بتواند ببيند كه در آيات بسياري به اين معنا اشاره شده و مردم و مؤمنين را به اين ترغيب كردهاند كه داراي بصيرت باشند و يكي از مراتب بصيرت، شهود ساكنان ملكوت است.
براي حضرت ابراهيم(ع) اين شهود در حد بسيار وسيعش پيدا شد. اميرالمؤمنين(ع) نيز ميفرمايد: «لوكشف الغطاء ما ازددت يقيناً؛ اگر پردهها كنار بروند براي من يقيني بيش از آنكه دارم پيدا نخواهد شد.» براي اينكه آن بزرگوار دائم پشت پرده را ميبيند. پرده براي ما پرده است و الّا براي آن بزرگوار كه تا منتهاي
معراج پيامبر اكرم(ص) را ديده و در شب معراج به سبب داشتن بصيرت آن حضرت را همراهي كرده و آزادي روح، روح آن بزرگوار به همراه جسم رسول خدا مشرف به نزديكترين قرب ربوبي شده است، هيچ پرده و غطائي نخواهد بود.
ارتباط و اتصال انسان با موجودات عالم غیب چگونه حاصل می شود؟آیا این ارتباط در اختیار ا نسان هست؟
در مورد نحوة ارتباط و اتصال با اين موجودات بود، بايد گفت كه فقط با ايمان، عمل صالح و رسيدن به شهود ميتوان به اين مقام رسيد.
ما همانطور كه دو چشم ظاهر داريم، دو چشم باطن هم داريم و اين دو چشم باطن بايد باز و روشن شوند براي درك حقائق باطنية برزخية ممثّله. بايد چشم باز شود تا بتواند ارتباط و اتصال برقرار كند. برخي اولياي خدا بودهاند كه به اين شهود رسيدهاند. گاهي در شب قدر براي بعضي از اولياي خدا (پردهها) كنار ميرفته و مشاهده ميكردهاند. گاهي به دلايلي نصيب يكي از اولياي خدا شهود زياد بوده و مشاهده ميكردهاند.5
بعضي از اوليا نقل ميكنند كه در بيابان ميگفتهاند اذان صبح شد و وقتي از آنها ميپرسيدند آقا شما از كجا فهميديد؟ ميفرمودند كه ملائكة شب رفتند و ملائكة روز آمدند. وقتي انسان به شهود رسيد بركات بيحدّ و حصري خواهد داشت.
خلاصه اينكه ارتباط انسان با موجودات غيبي (البته با آن دسته از موجودات كه امكان دارد در قلمرو حس انسان قرار بگيرند) به دوگونه تصور ميشود:
اول، گاهي با موجودات مجرد همچون ملائكه است كه اين اختياري نيست، به اين معنا كه هروقت انسان اراده كند بتواند با آنها رابطه برقرار كند، بلكه علاوه بر فراهم آمدن مقدمات اذن خداوند متعال هم بايد به آن تعلق گيرد. در صورت مشاهده چه بسا به صورت انسان ظاهر ميشوند همچون ظهور ملك روح كه براي حضرت مريم (س) به صورت بشر متمثل شد:
«فتمثّل لها بشراً سويّاً»6.
دوم، برخي هم ممكن است در تسخير انسان قرار گيرند چه بسا احتمال اختياري بودن ارتباط با آنها مطرح باشد
دايرة حضور موجودات برزخي بسيار وسيع است و به قول بعضي از حكما، اطراف هر انساني بيحد و حصر ملائكه و قواي نامرئي ملكوت در حال رفت و آمد هستند و گاهي در خواب براي بعضي از اهل مراقبه نقطة شروعي ايجاد ميشود و بابي از فضل الهي مفتوح ميگردد. اما همينجور كه عرض كردم اينها بسيار متعدد و متنوع هستند. غير از اينكه موجودات عالم ملكوت انواع دارند، هر نوعي هم داراي مسئوليتي خاص هستند و اين بحث جاي كار بسيار دارد و اگر انسان در آيات و رواياتي كه در اين زمينه آمده، تدبر داشته باشد بركات زيادي براي او خواهد داشت. ظهور قواي عالم ملكوت از يك نظر و به يك اعتبار همه جا را گرفته است. هر برگي ظهور در توحيد دارد و دفتري است از توحيد الهي.
هر گياهي كه از زمين شعر رويد
وحــده لاشــريك لـه گـويـد
طبيعي است گياهي كه از زمين ميرويد قواي ملكوتي براي تربيت همراه او هستند و اين ما هستيم كه بايد چشم و دل باز كنيم و ببينيم كه در عالم چه اتفاقاتي دارد ميافتد. و اين بخش اگر براي انسان باز شود راهي به سمت امامشناسي خواهد بود، راهي متقن و محكم. بخشي از مقام امام بعد از اين جريان براي انسان روشن ميشود. انسان يك مقدار پيش برود، قواي ملكوتي را بشناسد، عظمت آنها را درك كند، انواع و مراتب آنها را احساس كند، با چشم باطن بعضي از اين مسائل را ببيند و بعد ببيند كه همه اينها مأمورند و به امر و فرمان امام هستند. وقتي كه توانست دلي زلال و چشمي باز داشته باشد آن وقت ميتوان بخشي از مقام امام را بشناسد. وگرنه حركتهاي اوليه هم نميتواند دور باشد از ارتباط اوليه با امام(ع). اين حركت، حركتي است كه با امام(ع) شروع ميشود و با امام پايان مييابد. آن بزرگواران كه فرمودند: «نحن حجابالله الاكبر» يعني اي انسان پايان راه تو، امامشناسي خواهد بود. تو خداشناسي را بيرون از امامشناسي نميتواني بيابي. «نحن حجابالله الاكبر» يعني پردهداري خداشناسي ما هستيم. نميتواني دور بزني و به سمت خداشناسي از غير طريق امامشناسي بروي. تمام اينها در امامشناسي است.
به روايتي بسيار زيبا برخورد كردم كه از
محضر امام صادق(ع) سؤال شد كه «يابن رسولالله! آيا اين روايت صحيح است كه اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: رسول خدا (ص) به من هزار باب از ابواب را تعليم دادند كه از هر بابي هزار باب مفتوح ميشد؟» حضرت فرمودند: «آري صحيح است، اين چنين بوده است.» راوي گويا تعجب كرده و خواست در يك مقايسه به يك نتيجهگيري برسد. عرض كرد: «يابنرسولالله شيعيان و محبان شما چه مقدار از اين بابها را دارند؟» حضرت فرمودند: «يك باب يا دو باب» شايد هم لف و نشر مرتب باشد؛ يعني شيعيان خالص دو باب از اين بابها را دارند و محبين يك باب. يعني حتي شيعيان كاملي كه خودشان درياي بيپايان بودهاند، از اين يك ميليون باب دو باب را دارند. بقيه مخصوص به امام است و اينجاست كه تا حدودي تكليف ما روشن ميشود كه آنچه از معارف كه بزرگان ما به آن رسيدهاند قطرهاي ناچيزي از اين درياي بيپايان است. درياي بيپايان امامت، بيحد و حصر درّ و گوهرهايي دارد كه به شيعيان خالص قطرهاي از آن دريا رسيده ولو آن قطره نسبتاً درياي بيپايان باشد.
چگونه امر بر انسان مشتبه ميشود و اين اشخاص را با اشخاص ديگر مثل ائمه معصومين(ع) اشتباه ميگيرد؟
اين موضوع، موضوع مبتلا به ولازمي است. تأثير قوة خيال در قضايايي كه انسان در خواب ميبيند فراوان است و اصولاً موجودات مجرد چه شياطين چه ملائكه براي مردم تجلي و ظهور زياد دارند. شما نگاه بكنيد خواب عزيز مصر در قرآن بيان شده. او فردي كافر بود اما تكليف چهارده سال آينده را در خواب ديد. رؤياي او صادقه و صحيح بود. پس ممكن است فردي كافر باشد و قضاياي برزخي صحيح و اتفاقات آينده را بتواند ببيند. يا آن دو نفر زنداني كه همسلولي حضرت يوسف بودند، هردو خوابشان صحيح بود. يكي گفت: «إني أراني أعصِرُ خمراً؛ من ديدم انگور ميفشردم براي درست كردن شراب.» حضرت گفتند: تو ساقي شراب پادشاه خواهي شد و به همين سمت هم رفت. ديگري گفت: « إنّي أراني أحمل فوق رأسي خبزاً تأكل الطيرمنه7؛ من ديدم روي سرم نان حمل ميكردم و پرندهها ميآمدند و ميخوردند» حضرت فرمودند: تو را اعدام ميكنند. اين دو نفر با اينكه هردو كافر بودند ولي باز خوابهايشان خوابهاي صحيحي بود.
چه مؤمن و چه كافر هردو خواب صحيح و سقيم ميبينند. مؤمنين زيادي هم داريم كه تحت تأثير قوه خيال، صحنههايي را كه در روز يا روزهاي گذشته ديدهاند و حتي گاهي قضايايي را كه ميخواهند ببينند به صورتي در خواب ميبينند ولي اين امتيازي نيست. مؤمن و كافر مساوي هستند. سه نمونه را عرض كردم كه مسلمان هم نبودند و خواب صحيح ديده بودند. آن طرف هم فراوان است، كساني كه مسلماناند ولي خواب غيرصحيح ميبينند. به سختي ميتوان اعتماد كرد مخصوصاً قضايايي كه خارج از قاعده باشد. ديدن حضرت بقيهالله و ديدن ائمه معصومين(ع) در بايد در كمال خواب بيننده خوابش را نقل ميكند، معلوم ميشود اين خواب مشكل دارد و صحيح نيست. تأثير قوة خيال در اين خواب زياد است. مشكلي كه الان مردم ما زياد دچار آن ميشوند اين است كه گاهي امر مشتبه ميشود، فردي را ميبيند، و آن فرد فرمايشي ميكند. وقتي طرف بيدار ميشود، يا حتي در خواب به اين نتيجه ميرسيد كه آن فرد يكي از ائمه معصومين(ع) بود. اگر مسئله شخصي باشد امري است و يك برخورد بايد با آن بشود و اگر مسئله عمومي باشد به نحو ديگري بايد با آن برخورد كرد. كمال احتياط را بايد در اين مسائل انجام داد. مبادا ما پيغام حضرت بقيهالله ـ روحي له الفداء ـ را مستند به يك خواب كنيم. مسئله تشرف در خواب و بيداري كار بسيار حساب شده و سنگيني است و متأسفانه الان اين قضيه دارد لوث ميشود. به اين معنا كه هركسي مدعي شهود امام در خواب و حتي در بيداري ميشود. در يكي از توقيعاتي كه امام زمان براي جناب شيخ مفيد صادر فرمودهاند، شيخ مفيدي كه به بالاترين درجة علم حقيقي و خدمات اجتماعي به شيعيان اهلبيت(ع) و به درجه اخلاص رسيده بود. حضرت ضمن اين توقيع به او ميفرمايند: «ما عبادات شما را ديديم و اجازه يافتيم كه شما را به مكاتبهاي مشرف كنيم.» جناب شيخ مفيد بعد از آن همه سعي و تلاش، مشرف به يك مكاتبه ميشود. بعضي از داستانها و جريانهايي كه اخيراً گفته ميشود كه شما در جريان هستيد و شنيدهايد، چه عوارضي پيدا ميكند، خيلي زود مستند به امام ميشود در حالي كه در بين اتقيا، صلحا، اولياي خدا و در بين علماي راهيافته از اين حرفها نبوده است.
خدا رحمت كند مرحوم آيتالله كشميري را. يك وقتي در محضرشان از شخصي كه تشرفي پيدا كرده بود و يك داستان بسيار طولاني را در آن تشرف گنجانده بودند، صحبت شد. مرحوم آيتالله كشميري فرمودند كه من به نظرم ميرسد كه اين مكاشفه باشد نه تشرف در عالم بيداري. اكثر قضايايي كه اتفاق ميافتاده صحنههايي بوده از مكاشفات قوي و مكاشفات گاهي آنقدر ظهور و تجلي دارند كه براي خود طرف قابل تشخيص نيستند. آيا اين قضيه در عالم خارج اتفاق افتاد يا قضيهاي بود كه من به صورت مكاشفه ديدهام؟ وقتي اين تشرف را كه داستان طولانياي داشت در محضر ايشان گفتند، ايشان فرمودند: به نظر من كشفي بود كه براي او حاصل شده و شبيه به خواب است. اما اين جمله را هم فرمودند كه زيبا بود، فرمودند: «اين نوع قضايا از فردي مثل آيتالله بهجت شنيده ميشود كه اينها هم مدعي اين قضايا نيستند» و بزرگان از علماي ما پرهيز داشتهاند كه اين مسئله تشرف لوث شود. الان هر فردي از كوچه و بازار ميرسد مدعي تشرف و مدعي نيابت ميشود كه حضرت مسائل اجتماع را به من ميگويند و به من پيغام ميدهند كه به ديگران بگويم. خوشبختانه در چند مورد با آنها برخورد شده بود و بلافاصله اظهار ندامت كرده بودند و اظهار كرده بودند كه شيطان بر ما مسلط شد و ما اين نسبتهاي ناروا را داديم. لذا از گسترش و توسعة اين مطلب بايد پرهيز كرد. گاهي اين قضيه واقعاً مشتبه ميشود و گاهي هم افراد خطرناكي اين قضايا را به بازي ميگيرند. فردي مثل «سيدمحمدعلي باب» شيطان در خوابش نفوذ ميكرد. در تاريخ هست كه چگونه شيطان بر او چيره ميشد و دستور و پيغام داد تا بالاخره او را به دام انداخت و شيطان بيكار ننشسته است. منتها ما علمايي داريم كه سبك و روش و منش آنها براي ما حجت هست. اينجور بيانها از بزرگاني شنيده ميشد كه اين ادعاهاي مكرر و اضافي را نداشتند ولي از مرحوم قاضي شنيده نشد. از خود مرحوم آيتالله كشميري شنيده نشده. از مرحوم آيتالله بهجت شنيده نشده است. اينها اگر هم بوده است در دل خودشان است. و جمله ديگري مرحوم آيتالله كشميري داشتند كه خالي از لطف نيست فرمودند: اگر در عالم خواب يك بابي براي يك سالكي باز شود (فرض كنيد كه يك آيهاي را ميخواند و سحر بيدار ميشود و يا مورد عنايتي خاص قرار ميگيرد كه هر وقتي خواست يك ذكري يا توسلي پيدا ميكند و يك ارتباطي پيدا ميكند كه يك چيزي را در خواب به او ميگويند و او را راهنمايي ميكنند) اگر دو جا نقل كند آن حال از او گرفته ميشود و آن را از دست ميدهد. چگونه است كه بعضيها هرچند وقت يك بار يك تشرفي را نقل ميكنند و با آن كرّ و فرّي را انجام ميدهند، پيغام ميآورند و ميبرند و هيچ اتفاقي هم نميافتد. شايد مشكلي در گوشه و كنار قضيه بوده باشد. البته نفي نميتوان كرد تشرفات بوده و هست، در بين علماي خالص بوده اما كمال دقت و احتياط براي اين قضيه لازم است.
فرق ميان رؤيت، مكاشفه و رؤيا چيست؟ حد و مرز آنها چيست و با چه مقدمات و تمهيداتي ميتوان به مراتب عاليه از رؤياي صادقه تا ديدار رسيد؟
خداي متعال نصيب انسان از خزانه غيب خودش را فراوان كند. از اين جهت كه گويا اين قضيه نصيبي خاص است. اما عمل صالح و نيت خالص بيتأثير نيست و خواست فراوان و عشق بيحد و مرز انسان را نزديك ميكند و ابوابي را از ناحية خداوند باز ميكند و طبيعي است براي مؤمن از رؤيا شروع ميشود. آرامآرام ايمان و عمل صالح در درون انسان تأثيري خاص ميگذارد و مؤمن وقتي به خواب ميرود، روح او امكان صعود و عروج به عوالم لطيف را پيدا ميكند «لهم البشري في الحيوة الدنيا و فيالاخرة»8، بشارتهايي به مؤمن ميرسد كه از عالم خواب و رؤيا شروع ميشود. به خاطر اينكه در عالم خواب و رؤيا بخش زيادي از تعلقات انساني حذف ميشود. اشتغالات نفساني كم ميشود. طبيعي است كه در عالم بيداري، روح به بدن تعلق دارد و در شئون مختلف و ابعاد متفاوت و زواياي بسيار زيادي مشغول ساماندهي است. اما در عالم خواب براي مؤمني كه در مسير تهذيب و طريق تقوا گام برميدارد، خيلي از آن اشتغالات نفساني ميرود يا كمرنگ يا محذوف است و اين باعث ميشود كه روح مؤمن در عالم خواب براي نيل به مقاصد عالي سبك باشد تا حقايق برزخي را درك كند و بزرگان عالم معنا را مشهود كند و خدمت اولياي خدا و ائمه اطهار(ع) شرفياب شود. اينها دست به دست هم ميدهد، روح مؤمن هم كه در عالم خواب سبكبالتر است آماده عروج و تشرف به محضر اوليا ميشود. خلاصه امكان تشرف در خواب مخصوصاً براي نفوس صادق و مخلص كه سعي و اهتمام روزانهشان در طريق تهذيب و تبليغ است بيشتر است. مخصوصاً تبليغ ولايت اميرالمؤمنين و به ويژه در مسير حضرت بقيهالله، روحيلهالفداء.
به هر حال اين امر خطير و بزرگي است كه در اين زمان انسان طريق مستقيم را انتخاب بكند. انگيزههاي نفساني را كنار بگذارد و هدفش فقط تبليغ و ترويج حضرت بقيةالله(ع) باشد و اين را هم عرض كنم كه اين كار سخت خواهد بود اما ارزش دارد كه فعاليتهاي مهدوي به گونهاي پيگيري شود كه براي آيندگان از بركات و توجهات به حضرت بقيهالله(ع) فراوان ميوه به بار بياورد. اين وظيفة همة ماست.
اصولاً در رؤيا براي بعضي از مؤمنين تشرف به محضر اولياي خدا، انبيا و ديدن حقائق برزخي كه عوالم مختلف و متفاوتي دارند شروع ميشود. بخش بعدي رسيدن به حالت مكاشفه است. براي كساني كه ابتدا در رؤيا به حقايقي ميرسند مرحله بعد اين است كه آن قطع تعلقي را كه ابتدا در خواب بايد حاصل ميشد، آرامآرام در اثر كثرت اشتغال به ذكر خدا و كثرت ياد محبوب و توجه دل به حضرت بقيهالله و ائمه اطهار(ع) و پيامبر اكرم(ص) اين حال عدم تعلق در بيداري حاصل ميشود و نفس به گونهاي مشغول به محبوب ميشود كه در عالم بيداري هم ميتواند فارغ بنشيند و صور برزخي را با چشم دل ببيند و خواب نباشد و صحنهها و اتفاقات برزخي را درك كند و خواب نباشد.
بخش مكاشفات از اينجا براي اوليا و براي كساني كه در اين مسير زحمت كشيدهاند شروع ميشود. عليرغم سختيهاي فراواني كه دارد تا مؤمني صور برزخي را در خواب يا در بيداري به صورت مكاشفه ببيند ولي تا اينجا نسبتاً آسان پيش ميرود. بعضي چيزها هست كه آثار وضعيشان اين است كه چشم دل را بينا ميكنند و قوت و قدرت درك معاني لطيف را به انسان ميدهند. بعضي اعمال زودتر انسان را به اين مرتبه ميرساند يكي از آن اعمالي كه زودتر انسان را به مرحله مشاهده ميرساند، گريه زياد است يا از خوف و محبت خدا و يا به عشق اهلبيت و مخصوصاً گريه براي حضرت سيدالشهداء. گريه براي حضرت سيدالشهدا چشم دل را باز ميكند. چشم را زلال و درك را لطيف ميكند و به روح انساني قدرت ميدهد تا بتواند قضاياي لطيف و صور برزخي را حتي صورتهاي ارواح اوليا و ائمه درك و دريافت. گريه براي حضرت سيدالشهدا خيلي مؤثر است و به فرمايش بعضي از اساتيد، بيداري شب هم خيلي مؤثر است، حداقل بيداري بخشي از شب كه همان سحر باشد و خواندن قرآن در نيمه شب هم خيلي مؤثر است. زود انسان را به درك بعضي از حقايق موفق ميكند تا مرتبه بعدي كه رسيدن خدمت حضرت و رؤيت است و اين كار آساني نيست.
شما در جريان تشرف عليبن مهزيار نكات و لطائف زيادي ميبينيد. اين بزرگوار حدود بيست سفر به حج رفت يك سفر واجب، بقيه فقط به عشق حضرت بقيهالله(ع). ما يك چيزي ميشنويم اما قضيه بسيار سخت بوده است. از اهواز به عشق حضرت بقيهالله(ع) و زيارت ايشان راه ميافتاد. ديدم بعضي جاها نقل ميكند كه من از اهواز كه حركت ميكردم ميرسيدم نجف، در حرم ائمه اطهار، واديالسلام، مسجد كوفه، مسجد سهله، مانند مجنوني ميگشتم و گريه ميكردم و عبادت ميكردم و توسل پيدا ميكردم تا حضرت بقيهالله(ع) را ببينم. به مدينه كه ميرفتيم حرم رسول خدا (ص) و ائمه بقيع(ع) را زيارت ميكردم، التماس ميكردم ولي توفيق حاصل نميشد. ميآمدم مكه، اعمال حج، قسمت به قسمت، منا، مشعر، مسجدالحرام، سعي، مطاف، بازهم نميشد. اعمال حج تمام ميشد و بازهم نميشد. برميگشتم اما با چه غم و اندوهي! تا دوباره سال ديگر به همين منوال، نوزده سفر اينگونه رفتن و سختيها و آمد و شد را تحمل كردن براي زيارت حضرت بقيهالله(ع) بود تا اينكه بالاخره حضرت بقيهالله(ع) را زيارت كردند. تازه وقتي آن واسطه را در مسجدالحرام ميبيند، ابتدا گمان ميكند آن واسطه خود حضرت بقيهالله ـ روحيلهالفداء ـ هستند ولي ايشان جواب ميدهد نه من واسطهاي هستم كه آمدهام شما را به محضر حضرت ببرم. وقتي ايشان عليبن مهزيار را برد، پشت در خيمه او را نگاه داشت كه بايد باز اجازه بگيريم. شخص واسطه داخل خيمه رفت و اندكي بعد بيرون آمد، به او گفت خوشحال باش كه اجازه تشرف و ملاقات يافتي. وقتي عليبن مهزيار وارد شد شما گمان ميكنيد كار آساني است، بعد از بيست سفر شخص عاشق حالي دارد كه در ابتدا گمان ميكند كه معشوق به او جفا كرده است. وقتي وارد خيمه شد طبيعي است كه يك عاشق حال طلبكاري عجيبي داشته باشد كه يكي از نكات و دقائق بسياري اين تشرف همين بخش ملاقات اوليه است. امام زمان(ع) با يك جمله صحنه را تغيير دادند. حال عليبن مهزيار حال عشق است، حال كسي است كه هر زحمتي ميبايد بكشد، كشيده و معشوق به او جفا كرده ولي حضرت با يك جمله فرمودند:
«
كنّا نتوقـّعك ليلاً و نهاراً يا اباالحسن!9؛ پسر مهزيار! ما شبانهروز منتظر آمدن تو بوديم چه امري موجب دير آمدن تو شد، چرا دير آمدي؟» پسر مهزيار متحير شد. عجيب كه من كه نوزده سفر به عشق حضرت آمدم، حالا حضرت ميفرمايند شبانهروز منتظر تو بوديم؟ چطور اينها را جمع بكند؟ يك جوابي داد كه شايد شما هم بوديد همين جواب را ميداديد، عرض كرد: «يابن رسولالله، آقا من كسي را نيافتم كه مرا به وجود شما دلالت كند.» ميگويد حضرت چهار زانو نشسته بودند و با انگشت سبابه به سمت زمين اشارهاي ميكردند اين جمله را كه عرض كردم سرشان را بلند كرد فرمودند: يا اباالحسن. دليلش اين نيست. نه، آن كسي كه الان كسي را به دنبال تو فرستاد بيست سال پيش هم ميتوانست بفرستد و من متحير بودم پس چه دليلي دارد كه حضرت شروع كردند سه دليل براي اين قضيه آن هم خطاب به علي مهزيار، كسي كه عاشق است، كسي كه نوزده سفر حج كرده به خاطر زيارت آقا. سفر اولش سفر واجب بوده و نوزده سفر ديگر فقط به خاطر آقا. آقا نخواستند كه تكدّر خاطر براي او حاصل شود و خطاب را تمام كردند نسبت به همه شيعه. فرمودند: «ولكنّكم كثّرتم الأموال.» اي پسر مهزيار شماها درصدد زياد كردن اموال بودهايد يعني اگر كسي بخواهد تشرف محضر امام زمان(ع) پيدا كند بايد تمام وجودش و تمام دلش امامزماني باشد. ببينيد حضرت كجا را دست ميگذارند. «و لكنكم كثرتم الأموال و قطعتم الرّحم.» شما مراعات رحم و سفارشاتي كه براي حق و حقوق بين شما شده است را نكرديد. حق و حقوق ديني و عاطفي بين خودتان را مراعات نكرديد. اين مسئله دومي بود كه حضرت سفارش كردند كه اگر تشرفي براي تو حاصل نشد دليلش يكي زيادهخواهي بود كه نسبت به اموال داشتي. نه زيادهخواهي حرام، آنكه خارج است و بلكه حلال. يعني بايد امامزماني خالص بود و حتي اين مسئله را هم كنترل كرد و زاهد شد و بعد هم مسئله صلهرحم و رسيدگي به ارتباطهاي عاطفي بين كساني كه حقي بر گردن انسان دارند. «و قطعتمالرحم و تجبّرتم علي فقراء المؤمنين.» اگر يك وقت نسبت به فقراي مؤمنين بيتوجهيهايي صورت گرفت. شما آنها را به استخدام گرفتيد، يا به گونهاي نسبت به آنها ظلم روا داشتيد كه آنها را متحير كرديد در بعضي از تعابير دارد كه (تحيّرتم)، شما حق و حقوق فقرا را خلط كرديد. اين هم باز به مسئله اول برميگردد يعني شما وقتي فقر را در مؤمن حس كرديد بايد به ايمان او نگاه ميكرديد و همه ارزشهاي انساني را طبق ايمان او بايد قائل ميبوديد و توجه شما به اين مسئله نبود و اگر پاي خود را بر پاي فردي ضعيف گذارديد و ديديد كه مشكلي نيست فشار ميداديد. حضرت اين را خطاب به همه مؤمنين بيان ميكنند كه عليبن مهزيار روي زمين نشست و شروع كرد به گريه كردن كه «التوبه التوبه سيدي الإقاله الإقاله» حضرت فرمودند «لابأس عليك» اينجا بود كه دلگرمياي شد براي عليبن مهزيار.
جريانهاي تشرفات كار خيلي مشكلي است. يا رزقي خاص است كه نصيب بعضي افراد ميشود و يا افرادي كه ميخواهند در مراتب عالي ايمان سير كنند و بر اثر خواست فراوان، خداي متعال رزق آنها ميكند كه در همين زمان هم بوده است كه بعضي اين رزق را داشتهاند و اين عنايات به آنها شده و اين مسئله را انكار نميتوان كرد كه اكنون هم تشرف محضر حضرت بقيةالله ممكن است. و بزرگاني بودهاند از علما و بزرگان دلسوخته كه نصيبي از اين معنا داشتهاند و رزقي از اين سفره برداشتهاند. مقدمات و تمهيداتي كه انسان را ارتقا ميدهد نهايتاً بازگشتن به تقوا و رسيدن به مراتب عاليتري از تقوا و حضور در محضر حقتعالي و حضرت بقيةالله(ع) است.
آيا اساساً مسئلة تشرف در عصر غيبت وجود دارد يا خير؟ اگر اين جواب مثبت است آيا اين امكان براي عموم است يا خصوص؟
بله تشرف در زمان غيبت امكان دارد، اولاً بهترين دليل بر امكان آن وقوعش است و ثانياً در برخي از دعاها كه درخواست ديدار شده، عبارت مطلق است. نظير عبارتي كه در دعاي عهد عرضه ميداريم: «ألّلهم أرني الطلعة الرّشيدة» امكان تشرف به نظر بزرگان هم وجود دارد اما خواص اين مسئله، خواصي كه رزق تشرف دارند، افراد دلسوخته هستند پيرمرد دلشكستهاي ممكن است نصيبش شود، دلسوخته زحمتكشيدهاي كه تمام همّ و غمّش عشق به حضرت بقيهالله ـ روحيلهالفداء ـ است
و در عين حال ممكن است شخصي كه به صورت ظاهري داراي موقعيتي اجتماعي است نصيب پيدا نكند. اين رزق براي افراد ممكن است گرچه به ندرت اتفاق ميافتد اما بودهاند افرادي كه درك محضر آن بزرگوار را كردهاند و بهره بردهاند.
آيا شرط يا شرايطي خاص براي نيل به تشرف ذكر شده است؟ اين شرائط كدامند؟
البته مسئلة تشرف به گونهاي پيچيده است كه در زمان خود امام عسكري كه حضرت چندساله بودند حضرت احياناً حضرت بقيهالله(ع) را به بعضي از خواص شيعه نشان ميدادند براي اتمام حجت و شرطي كه از مجموع قضاياي تشرفات در چند جمله به نظر ميآيد شرائط اوليه را بايد دارا بود به اضافة ايمان و تقوا و عمل صالح.
براي ارتباط با معصوم بايد سنخيت وجود داشته باشد. يعني عصمت نسبي براي شخصي حاصل شده و با گناه بيگانه باشد. در توقيع آن حضرت(ع) به شيخ مفيد آمده است:
ولو أنّ أشياعنا وفّقهم الله لطاعته علي اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا علي حقّ المعرفة
و صدقها منهم فما يحبسنا عنهم إلّا مايتّصل بنا ما نكرهه و لانؤثره منهم10.»
غير از اين يك دلشكستگي و دلسوختگي فراوان و اشك فراوان ميخواهد. بايد يك عمر در اين مسير سعي كرده باشد. اين تاجي است كه به طور طبيعي سر هر كسي نميگذارند. اينكه كلاسي بگذارند، كما اينكه شنيدم كه در بعضي از شهرستانها گذاشتهاند تا در بعد از چند ترم حضرت را نشان بدهند، اصلاً در بين بزرگان شنيده نشده است. اين يك ارتباطي است كه براي افراد دلسوخته به حسب موقعيتي خاص و ارتباطي خاص، خداي متعال نصيب ميكند و تصور اين است كه افرادي كه رزق خاص دارند به نحوي مورد توجه هستند و از ابتداي زندگيشان مورد توجه بودهاند. اينها محفوظ ميمانند و يك دلشكستگي خاصي دارند. اينها مورد توجه هستند تا به محبوب خودشان برسند. حتي براي تشرفاتي كه غير از اصحاب حضرت و خواص حضرت دارند. نه، تشرفاتي كه عموماً گاهي پيش آمده در يك نوع عصمت و حفظ الهي بودهاند، يك سري گناهان سنگين دوش اينها را سنگين نكرده و اين دلسوختگي در آنها بوده و اين عشق در جانشان موج ميزده است.
اساساً دامنة اختيار غيرمعصوم براي امر تشرف چقدر است؟ اگر ديداري در بيداري حاصل شود چگونه ميتوان مطمئن شد كه آن شخص امام است؟
البته مجموع تشرفات خدمت حضرت بقيهالله(ع) را نميتوان برايش تضميني قائل شد كه حتماً خود حضرت بودهاند مگر در مواردي كه شواهد صدقي بر قضيه بوده است و اين كار متخصصين از علماي راه رفتة ما بوده است. جريان حاجعلي بغدادي را نگاه كنيد، مرحوم حاج شيخ عباس قمي صاحب مفاتيحالجنان نقل ميكنند. ولي حاصل اين تشرف سفارشهايي است كه همين سفارشها را ائمة ديگر به زبانهاي مختلف داشتهاند، نتيجه اين تشرف سوق دادن مردم است به نافله، عاشورا و زيارت جامعه، امور شخصي و امور مالي حاصل آن نبوده است كه الان جامعه را دچار مشكل بكند. اگر نتيجهاي و حاصلي در تشرف ميبود همان نتيجه را ائمه ديگر به زبان ديگر بيان ميكردهاند و بعيد به نظر ميآيد كه در اين قضيه بتوان اختياري براي غيرمعصوم تلقي كرد مگر حضرت خضر كه باب حضرت بقيهالله(ع) و مورد توجه ايشان و انيس و مونس حضرت بقيهالله ـ روحيلهالفدا ـ هستند و چه بسيار مناسب است كساني كه توسل به حضرت بقيهالله(ع) دارند و عشق آن بزرگوار در دلشان موج ميزند توجهي هم به حضرت خضر داشته باشند چرا كه آن بزرگوار فعلاً باب حضرت بقيهالله(ع) هستند و حضرت با ايشان مأنوسند.
به هر حال دامنه تشرفات به گونهاي نيست كه اختياري باشد و محدوديتهايي در اين قضيه هست، براي اينكه قضيه تشرفات لوث نشود و هر كسي مدعي نشود و هر كاري را خواستند بكنند از اين كانال وارد نشوند. بالاخره اين هست ولي محدود به خواص از اهل ايمان و تقوا و مراقبههاي بالا.
راجع به حلقههاي گرد حضرت نظیر: اوتاد، ابدال و رجالالغيب؛ ضمن معرفي اين حلقهها دائرة وظائف، اختيارات اين افراد چگونه است؟ آيا جز اينها هم ممكن است عدهاي از طرف امام مأموريت داده شوند؟
اين سؤال احتياج به فرصت ديگري دارد كه جدا مورد صحبت قرار بگيرد. اما آنچه كه از روايات به دست ميآيد اين است كه بله، افرادي در اطراف آن جناب هستند و اسامي يا مراتب مختلفي دارند. «ابدال» كساني هستند كه در جامعه هم هستند و با مردم زندگي ميكند. خدا رحمت كند مرحوم آقاي مولوي قندهاري نقل ميكردند كه در نجف كه بودهاند با بعضي از ابدال برخورد ميكنند. ايشان نقل ميكردند: من جاي ديگر نشنيدهام كسي را كه ميخواهند به مقام ابدالي برسانند حضرت بقيهالله(ع) براي او پيغامي و ذكري و دستوري را ميفرستند كه او مشغول شود و ممكن است حضوري يا با پيغام برنامهاي را براي او ميفرستند و كمكم ارتقا پيدا ميكند تا خود بتواند محضر حضرت را درك كند و اين تعبير از ايشان بود كه براي يكي از بزرگاني كه ايشان ميشناختند كه پيغامي از طرف حضرت بقيهالله ـ روحيلهالفداء ـ رسيده بود و حضرت اسمي از اسماء حق تعالي را بر برگي از زيتون نوشته و براي او فرستاده بودند كه اين ذكر و دستور را انجام بدهد تا ابواب رحمت الهي بر او مفتوح شود و بيشتر بتواند در اين مسير موفق باشد. به هر حال جريان اوتاد، ابدال و رجالالغيب، جريان مفصلي است كه اگر ما فقط به بعضي از آنها بتوانيم اشاره كنيم با اين ضيقوقت مناسب است.
جناب ملافتحالله شوشتري كه از شعراي بزرگ بودهاند و خودشان هم آدم راهرفتهاي بودهاند، در يكي از كتابهايشان ذكر ميكنند كه مرحوم آقاسيدعلي شوشتري (استاد اخلاق و عرفان مرحوم ملاحسينقلي همداني) از ابدال بودند و خدمت حضرت بقيهالله(ع) ميرسيدهاند. برنامههايي به عهده ايشان بود و به محضر حضرت تشرف داشتند. در بين علماي شيعه بودهاند كساني كه به اين مرحله رسيده و خدمت حضرت را درك كرده بودند. من جمله از افرادي كه گاهي از ناحيه مقدس حضرت مأموريتي به عهده ايشان بوده است در اصفهان يك زماني دربارة حاجحسين كشيكچي اين ماجرا مشهور شد كه جريان مفصلي دارد و شخصي از تجار اصفهان عازم بيتاللهالحرام ميشود. به عراق ميرسد از قافله عقب ميافتد و مدتها گريه و زاري ميكرده كه من خداحافظي كردهام و ميخواهم بروم به مكه و روي برگشت به ايران را ندارم. در خواب ميبيند كه حضرت علي به او ميفرمايند: برو مسجد سهله فرزندم تو را ميفرستند. اين تاجر اصفهاني به مسجد سهله ميآيد و ناگهان با شخص اسبسواري برخورد ميكنند. آن بزرگوار ميفرمايند: فلانبن فلان شما هستيد؟ ميگويد بله آقا! ميفرمايند ميخواستي بروي مكه و از قافله عقب افتادي؟ حضرت اشارهاي ميكنند و صدا ميزنند. حاجحسين! ميگويد پيرمردي ظاهر شد. ميگويد ديدم همان حاجحسين كشيكچي خودمان است. فرمودند اين پيرمرد را به مكه برسان و بعد از اعمال هم او را به اصفهان برگردان كه اين جريان خود مفصل است خلاصه اينكه بودهاند كساني كه مأمورتي از ناحيه مقدسه به آنها واگذار ميشده است.
إنشاءالله خداي متعال ما را از ياران و خاصّان و شيعيان خالص آن حضرت قرار دهد و رزق ما را هم قرار بدهد كه محضر آن بزرگوار را درك كنيم و جمال نورانياش را مشاهده كنيم و به فضل الهي در دنيا و آخرت از او جدا نشويم.
وصليالله علي محمد و آله الطاهرين.
پينوشتها:
1. در روايات متعدد اشاره به اين مضمون شده كه مؤمن در وقت احتضار ميبيند كه بالاي سرش افراد بسيار زيبايي نشستهاند ميپرسد تو كه هستي؟ يكي ميگويد من نماز توام. يكي ميگويد من روزه توام. يكي ميگويد من قرآني هستم كه ميخواندهاي و معتقد بودهاي و يكي از آنها كه از همه زيباتر است ميگويد من ولايت تو به اميرالمؤمنين(ع) هستم.
2. در حديثي است كه حضرت عيسي(ع) به داخل يك
چهار ديواري بين راهي رفت تا استراحت كند. اين بزرگوار بسيار زاهدانه زندگي ميكرد. زاهد حقيقي بود و هيچ جايي حتي براي استراحت نداشت. نه خانهاي و نه اثاث البيتي، در آنجا نيمه خشتي را ديد آن را به زير سر كشيد. بلافاصله شيطان حاضر شد. خطاب به شيطان فرمود: «اي ملعون كجا آمدي؟ چرا دفعتاً حاضر شدي؟ مگر من چه كردم كه تو خودت را رساندي». شيطان گفت: «اي پيغمبر خدا! ديدم نيمهخشتي را به زير سر كشيدي گفتم ميروم و به او القا ميكنم كه ميتوان بهتر از اين زندگي كرد و يك خشت را تبديل به متكا كرد» و دنبال قضيه القائاتي است كه شيطان دارد. حضرت عيسي روحالله فرمودند: «نيمهخشتي را هم به ما نميتواني ببيني؟» نيمهخشت را كنار زدند و خوابيدند، او هم رفت.
3. سورة حجر(15)، آية 40.
4. شما ببينيد در شب عاشورا حضرت سيدالشهداء(ع) نزديك خيمهها نشسته و به شمشير تكيه داده بودند يا سر مباركشان را روي دسته شمشير گذاشته بودند و گويا مقداري خواب بر چشمان مبارك حضرت غلبه كرد. لشكر دشمن حمله كردند. حضرت زينب(س) هجوم دشمن را حس كردند، آمدند خدمت برادر و عرضه داشتند: «أخي أباعبدالله يا ابن امّي» حضرت چشم گشودند و فرمودند چه شده خواهرم؟ حضرت زينب عرض كردند: «قد قُرب منّا العدو» دشمن نزديك شده است. چه ميخواهند؟ حضرت اباعبدالله(ع) وقتي كه ديدند اضطراب اهلبيت و حضرت زينب(س) را فرا گرفته فرمودند: خواهرم! «لايذهبنّ بحلمك الشيطان» .
5. مرحوم حاجهادي ابهري كه از دوستان و يا به تعبيري از اساتيد بعضي بزرگان است. ايشان خيلي بكّاء بود. شايد خود من در سن كودكي خدمت ايشان رسيده بودم نجف ميآمدند منزل ما و با پدرم دوست بودند. بعدها ما شنيديم كه چقدر اين بزرگوار اهل شهود و مشاهده بوده و چشمانش باز بود. از ايشان نقل كردهاند كه گاهي بعضي شبها ميخواسته بخوابد، پدرش كه از دنيا رفته بود، روح او ميآمده و ميگفته پسرم دو ركعت نماز براي من بخوان و استراحت كن. بلند ميشد. دو ركعت نماز براي روح پدرش ميخواند، مادر، اقوام و همة امواع ميآمدهاند و ميگفتهاند دو ركعت نماز براي ما بخوان. شايد اين اتفاق براي ما بيفتد ولي درك نكنيم، چون چشم باطن ما نميتواند قالب لطيف آنها را درك كند. يا چشم ما نابيناست و يا مشكل ديگري در كار است كه عمدتاً مربوط به خود انسان است.
6. سورة مريم (19)، آية 67.
7. سورة يوسف (12)، آية 36.
8. سورة يونس (10)، آية 64.
9. [اباالحسن كنيه پسر مهزيار است]
10. احتجاج طبرسي، ج 2، ص 499.

اول : خواستن و طلب
شرط اولش این است که واقعا خواستن و طلب در وجود انسان پیدا شود و تمام ذرات وجود انسان ، مظهر خواستن گردد ، واقعا آنچه میخواهد به صورت یک احتیاج و استدعا و حاجت درآید ، همان طوری که اگر در یک نقطه بدن یک احتیاجی پیدا شود تمام اعضا و جوارح شروع میکنند به فعالیت و حتی ممکن است عضوی به مقدار زیادی از کار خود بکاهد برای رفع احتیاجی که در فلان نقطه بدن پیدا شده است . اگر مثلا تشنگی بر انسان غلبه کند اثر تشنگی در وجناتش پیدا میشود ، حلق و کبد و معده و لب و زبان و کام همه آب میگویند .
اگر هم در آن حال بخوابد آن را به خواب میبیند ، چون واقعا بدن محتاج به آب است .
احتیاج روحی و معنوی انسان که جزئی از عالم خلقت است نسبت به کل جهان همین طور است . روح انسان جزئی است از عالم وجود . اگر واقعا خواهش و احتیاجی در وجودش پیدا شود ، دستگاه عظیم خلقت او را مهمل نمی گذارد .
فرق است بین خواندن دعا و دعای واقعی . تا دل انسان با زبان هماهنگی نداشته باشد دعای واقعی نیست . باید در دل انسان جدا و واقعا خواست و طلب پیدا شود ، حقیقتا در وجود انسان احتیاج پدید آید که :
آیا کیست که مضطر را هنگام نیاز اجابت کند و بدی را از وی دور سازد ( او بهتر است یا این بتهای ناتوان ؟ )
دوم :ایمان و اعتماد به استجابت
شرط دیگر دعا ایمان و یقین است ، ایمان به رحمت بی منتهای ذات احدیت ، ایمان به اینکه از ناحیه او هیچ منعی از فیض نیست ، ایمان داشته باشد که در رحمت الهی هیچگاه به روی بندهای بسته نمی شود ، نقص و قصور همه از ناحیه بنده است . در حدیث است :
« إذا دعوت فظن حاجتک بالباب » " (بحار الانوار ، ج 93 ، ص . 305 )
یعنی آنگاه که دعا میکنی حاجت خود را دم در آماده فرض کن .
علی بن الحسین زین العابدین علیهما السلام در دعای معروف ابوحمزه که امید و اطمینان در آن موج میزند و آن حضرت در سحر ماه مبارک رمضان میخوانده است اینچنین به خدای خود میگوید :
" « اللهمإنی أجد سبل المطالبإلیک مشرعة ، و مناهل الرجاء لدیک مترعة ، و الاستعانة بفضلک لمن أملک مباحة ، و أبواب الدعاءإلیک للصارخین مفتوحة ، و أعلم أنک للراجین بموضعإجابة و للملهوفین بمرصدإغاثة ، و أن فی اللهفإلی جودک و الرضا بقضائک عوضا من منع الباخلین ، و مندوحة عما فی أیدی المستأثرین ، و أن الراحلإلیک قریب المسافة ، و أنک لا تحتجب عن خلقک إلا أن تحجبهم الامال دونک » " (دعای شریف ابوحمزه ثمالی که در سحرهای ماه مبارک رمضان خوانده میشود) .
یعنی بار الها ! من جادههای طلب را به سوی تو باز وصاف ، و آبشخورهای امید به تو را مالامال میبینم . کمک خواستن از فضل و رحمت تو را مجاز ، و درهای دعا را به روی آنان که تو را بخوانند و از تو مدد بخواهند باز و گشاده میبینم ، و به یقین میدانم که تو آماده اجابت دعای دعا کنندگان و در کمین پناه دادن به پناه خواهندگان هستی ، و نیز یقین دارم که به پناه بخشندگی تو رفتن و به قضای تو رضا دادن ، کمبودهای بخل و امساک بخل
کنندگان و ظلم و تعدی ستمکاران را جبران میکند .
و هم یقین دارم که آن کس که به سوی تو کوچ کند راه زیادی تا رسیدن به تو ندارد . و یقین دارم چهره تو در پرده نیست ، این آمال و اعمال ناشایست بندگان است که حجاب دیده آنها میگردد .
سوم : مخالف نبودن با سنن تکوین و تشریع
شرط دیگر دعا این است که بر خلاف نظام تکوین یا نظام تشریع نباشد .
دعا استمداد و استعانت است برای اینکه انسان به هدفهایی که خلقت و آفرینش و تکوین برای او قرار داده و یا تشریع و قانون آسمانی الهی که بدرقه تکوین است معین کرده ، برسد .
دعا اگر به این صورت باشد شکل یک حاجت طبیعی به خود میگیرد و دستگاه خلقت به حکم تعادل و توازنی که دارد و هر جا احتیاجی هست فیض و مدد میرسد ، او را یاری و کمک میکند .
و اما خواستن و طلب چیزی که بر خلاف هدف تکوین یا تشریع است ، مانند خواستن خلود در دنیا یعنی عمر جاویدان که مرگ هرگز به سراغش نیاید یا خواستن قطع رحم ، قابل استجابت نیست ، یعنی این گونه دعاها مصداق واقعی دعا نمی باشند . چهارم : هماهنگی سایر شؤون دعا کننده
شرط دیگر اینکه سایر شؤون زندگی انسان با دعا هماهنگی داشته باشد . یعنی آنها با هدف تکوین و تشریع هماهنگی داشته باشند ، دل ، پاک و صاف باشد ، کسب و روزی ، حلال باشد ، مظالم مردم بر گردن نداشته باشد . در حدیث است از امام صادق علیهالسلام :
" « إذا أراد أحدکم أن یستجاب له فلیطیب کسبه ، و لیخرج من مظالم الناس . وإن الله لا یرفعإلیه دعاء عبد و فی بطنه حرام ، أو عنده مظلمة لاحد من خلقه » " بحار الانوار ، ج 93 ، ص . 321
یعنی هرگاه یکی از شما بخواهد دعایش مستجاب شود ، کار و کسب و راه در آمد و روزی خود را پاکیزه کند و خود را از زیر بار مظلمههایی که از مردم برعهده دارد خلاص کند ، زیرا دعای بندهای که در شکمش مال حرام باشد به سوی خدا بالا برده نمی شود .
پنجم : مورد دعا نتیجه گناه نباشد
شرط دیگر اینکه حالتی که بالفعل دارد و آرزو دارد آن حالت تغییر و حالت بهتری پیدا کند ، نتیجه کوتاهی و تقصیر در وظایف نباشد . و به عبارت دیگر ، حالتی که دارد و دعا میکند آن حالت عوض شود ، عقوبت و نتیجه منطقی تقصیرات و گناهان او نباشد ، که در این صورت ، تا توبه نکند و علل و موجبات این حالت را از بین نبرد آن حالت عوض نخواهد شد.
مثلا امر به معروف و نهی از منکر واجب است . صلاح و فساد اجتماع بستگی کامل دارد به اجرا و عدم اجرای این اصل . نتیجه منطقی ترک امر به معروف و نهی از منکر این است که میدان برای اشرار باز میشود و آنها بر مردم مسلط میگردند .
اگر مردم در این وظیفه خود کوتاهی کنند و به عقوبت و نتیجه منطقی این کوتاهی مبتلا شوند و آن وقت بخواهند ابتلاهای خود را با دعا رفع کنند ، ممکن نیست .
راه منحصر این است که توبه کنند و دو مرتبه در حدود امکانات خود امر به معروف و نهی از منکر بکنند ، البته در این صورت تدریجا به هدف و مطلوب خود خواهند رسید .
« إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم »" (رعد ، . 11 )
سنت الهی این است که مادامی که مردمی وضع و حالت خود را در آنچه به خودشان مربوط است تغییر ندهند ، خداوند سرنوشت آنها را تغییر نمی دهد . در احادیث معتبره وارد شده است :
" « لتأمرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر أو لیسلطن الله علیکم شرارکم ، فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم » " (کافی ، ج 5 .).
باید امر به معروف و نهی از منکر کنید ، و گرنه بدان شما بر شما مسلط خواهند شد و آنگاه نیکان شما دعا میکنند و دعاهای آنها مستجاب نخواهد شد .
در حقیقت ، این گونه دعاها نیز بر خلاف سنت تکوین و تشریع است . همین طور است آدمی که عمل نمی کند و تنها به دعا میپردازد . او نیز کاری بر خلاف سنت تکوین و تشریع میکند .
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید :
" « الداعی بلا عمل کالراعی بلا وتر » " (بحار اعنوار ، ج 93 ، ص . 312 )
یعنی آن که عمل نمی کند و دعا میکند ، مانند کسی است که با کمانی که زه ندارد میخواهد تیراندازی کند . یعنی عمل و دعا مکمل یکدیگرند ، دعای بدون عمل اثر ندارد . ششم : دعا نباید جانشین فعالیت قرار گیرد
شرط دیگر این است که واقعا مظهر حاجت باشد . در موردی باشد که انسان دسترسی به مطلوب ندارد ، عاجز است ، ناتوان است ، اما اگر خداوند کلید حاجتی را به دست خود انسان داده و او کفران نعمت میکند و از به کار بردن آن کلید مضایقه دارد و از خدا میخواهد آن دری را که کلیدش در دست دعا کننده است به روی او باز کند و زحمت به کار بردن کلید را از دوش او بر دارد ، البته چنین دعایی قابل استجابت نیست .
این گونه دعاها را نیز باید از نوع دعاهای مخالف سنن تکوین قرار داد .
دعا برای تحصیل توانایی است . دعا در صورتی که خداوند توانایی مطلوب را به انسان داده است از قبیل طلب تحصیل حاصل است . لهذا پیشوایان دین فرمودهاند :
« خمسة لا یستجاب لهم » " (بحار الانوار ، ج 93 ، ص . 356 ) .
یعنی پنج دستهاند که دعای آنها مستجاب نمی شود ،
یکی دعای آن کس که زنی دارد که او را اذیت میکند و از دست او به تنگ آمده و تمکن دارد که مهر او را بپردازد و او را طلاق بدهد ، اما طلاق نمیدهد و پیوسته میگوید خدایا ! مرا از شر این زن راحت کن
دیگر کسی که بردهای دارد که مکرر فرار کرده و باز هم او را نگه داشته و میگوید خدایا ! مرا از شر او راحت کن ، در صورتی که میتواند او را بفروشد
سوم کسی که از کنار دیوار کج مشرف به سقوط عبور میکند و میبیند عن قریب سقوط میکند ، اما او دور نمی شود و پیوسته دعا می کند که خدا جان او را حفظ کند.
چهارم کسی که مالش را به دیگری قرض داده اما کوتاهی کرده و شاهد نگرفته و پولش بدون سند پیش طرف مانده و او نمی دهد و این پیوسته دعا میکند و از خداوند میخواهد که پولش را به او برگرداند ، در صورتی که از اول در اختیار خود او بود که تا سند و شاهد نگیرد آن پول را به قرض ندهد.
پنجم کسی که در خانهاش نشسته و کار و کسب را رها کرده و پیوسته میگوید : " اللهم
ارزقنی " ( خدایا بمن روزی برسان )
بدیهی است که منحصر به این پنج مورد نیست . این پنج مورد به عنوان مثال آورده شده برای مواردی که انسان تمکن دارد که از راه عمل و تدبیر به هدف و مقصد خود برسد و معذلک کوتاهی میکند و میخواهد دعا را جانشین عمل قرار دهد .
خیر ، این طور نیست . دعا در نظام خلقت برای این نیست که جانشین عمل شود . دعا مکمل و متمم عمل است نه جانشین عمل .
Want to relax? Meditate? Learn faster? Focus attention? Increase your awareness? Try self-hypnosis?

تاریخچه شکل گیری این روش چیست؟
امواج صوتى مىتوانند نيرويى قدرتمند براى خير يا شر باشند، اما اين امواج را در روش صوت درمانى با اين قصد استفاده مىكنند كه به بدن انسان كمك كنند تا خود را درمان كند.
اين روش چگونه عمل می کند؟
هر سلول و هر بافت و هر عضو موجود در بدن انسان فركانس ارتعاشى خاص دارد و با به كارگيرى امواج صوتى خاص تأثير مىگيرد، تعديل مىيابد و يا تغيير مىكند. هر مادهاى يكسره تا اساسىترين ذرات بنيادى خود، كه آنها را ذرات زير ميكروسكوپى و زير اتمى مىنامند، در حالت ارتعاش و نوسان دايمى است. فرآيند زندگى فعال در سلول این است که ميدانهاى انرژى منظمی را تولید کنند ولی وقتى سلول به عللى بيمار مىشود نوعى آشفتگى در اين كار پديد مىآيد.
روش اجرا چگونه است؟
صوت درمانى، دستگاههاى الكترونيك پخشكننده امواج صوتى را به كار مىگيرد. امواج حاصل از اين دستگاهها را به وسيله يك عرضهكننده يا انتقالدهنده كه روى عضو نيازمند درمان شخص بيمار قرار مىدهند به بدن او مىفرستند. چنين است كه فركانسهاى نامطلوب مولود بيمارى يا مولد بيمارى باطل مىشوند و انرژىهاى طبيعى بدن امكان مىيابند كه به بازسازى طبيعى بدن و شفاى بيمارى بپردازند. کاربرد
در زیر می توانیدنرم افزاری را دانلود کنید که با استفاده از آن می توانید از طریق اصوات مربوطه به خود هیپنوتیزم-ریلکسیشن-مدیتیشن-امکان یادگیری سریعتر مغز و.....بپردازید که همگی به کمک امواج صوت انجام می شود.















چشم سوم با اسامي مختلف از جمله چشم معرفت، چشم بصيرت، چشم دل، چشم درون، تيسراتيل و آجنا خوانده ميشود و جايگاه آن در كالبد اثيري و منطبق بر پيشاني در جسم فيزيكي است.
برخي دانشمندان اعتقاد دارند كه چشم سوم محلي براي دريافت ادراكات فراحسي، الهام و اشراق و وسيلهاي براي ارتباط موجودات با يكديگر در جهان هستي ميباشد. از طريق آجنا ميتوان با عوالم و موجودات ماورائي و همچنين با وراي ابعاد مكاني و زماني ارتباط برقرار ساخت. همچنين با كمك آجنا ميتوان هالهها را ديد.
براي رؤيت هاله، لازم است كه تمرينات باز كردن چشم سوم را انجام دهيد، تا چشم سوم خود را تحريك كرده، قدرت گيرندگي آن را افزايش دهيد. اين كار شما را قادر ميسازد كه انرژي اطراف سوژه را دريافت كنيد. البته بدون انجام اين كار هم ديدن هالهي تكرنگها ممكن است، اما اگر چشم سوم شما تحريك و باز نشده باشد، ديدن هالهي يك موجود زنده بسيار مشكل خواهد بود.
به ياد بياوريد كه وقتي خيلي خيلي خسته و كاملاً فرسودهايد چه حالي داريد؟ به ياد بياوريد كه چه احساسي داريد وقتي براي روزها نخوابيدهايد و به سختي ميتوانيد چشمهايتان را باز نگه داريد؟ به ياد بياوريد كه چه احساسي داريد وقتي چشمهايتان دست از تلاش براي بسته شدن بر نميدارند؟ به ياد بياوريد كه چه حالي داريد وقتي كه با چشمهايتان ميجنگيد تا آنها را باز نگه داريد؟
تجسم اين حالتها با تمركز و توجه كامل، در شما احساسي برميانگيزد، مانند اينكه تلاش ميكنيد يك پردهي خيالي سنگين را از پشت چشمهايتان بلند كنيد. در چنين حالتي ماهيچههاي چشمهايتان خوب پاسخ نميدهند، بنابراين كار شما تقريباً بطور كامل ذهني است.
چند لحظه صبر كنيد تا اين حالت را به خوبي مجسم كنيد. كوشش براي باز نگهداشتن چشمان خسته، يك تحريك ذهني قوي در چشم سوم ايجاد ميكند و به تدريج باعث باز شدن آن ميشود. اما چگونه؟
اين فعاليت گشايشي ذهن ، آگاهي جسمي شما را در محل چشم سوم متمركز ميكند. هنگامي كه آگاهي جسمي شما در يك قسمت از بدنتان متمركز ميشود و شما آن ناحيه را تحت نفوذ ذهني خود قرار ميدهيد، كالبد انرژي خود را در آن ناحيه به نحوي پويا تحريك ميكنيد. اگر اين فعاليت ذهني به اندازه كافي ادامه پيدا كند و تلاش ذهني كافي صرف آن شود، چشم سوم شما شروع به باز شدن خواهد كرد.
اگر شما فعاليت گشايشي ذهن را هنگامي كه در حالت آرامش هستيد و موضوعي در ميدان ديد شما قرار دارد ( و بطور مستقيم در حال نگاه كردن به آن نيستيد ) انجام دهيد، ديد هالهاي خودبخود ايجاد خواهد شد.
فعاليت گشايشي ذهن كه در اينجا شرح داده شد، شبيه تكنيكهاي ديداري باز كردن چاكرا است كه توسط اكثر استادان كار با انرژي و پيشرفت قواي ذهني تدريس ميشود. فقط به مراتب قويتر و مؤثرتر است. تمرينهاي ديداري كار با انرژي به تنهايي ضعيف و كند هستند و يادگيري و استفاده از آنها مشكل است.
توصيه: مركز بين دو چشم (روي پيشاني) را به نرمي با ناخن بخارانيد. اين كار به شما كمك خواهد كرد كه اين نقطه را با آگاهي جسماني خود به دقت هدف بگيريد.
آگاهي جسماني خود را به ناحيه بين چشمهاي خود منتقل كنيد. با تمركز كامل از اين ناحيه آگاه شويد. اين ناحيه را به صورت ذهني بالا بكشيد. چنان كه گويي تلاش ميكنيد پلكهايتان را به زور باز كنيد. اما به ماهيچههايتان در اين ناحيه اجازه ندهيد كه منقبض شوند يا به هر صورت ديگر پاسخ بدهند ( اين تلاش كاملاً ذهني است).
احساس خود را به دقت مورد توجه قرار دهيد. تصور كنيد كه چشمهايتان خيلي سنگين شدهاند؛ به آنها اجازه دهيد كه بسته شوند، و چند بار پلكهايتان را بههم بزنيد. توجه كنيد كه براي اين كار از كدام ماهيچهها استفاده ميكنيد.
همين فرمان عضلاني را از طريق آگاهي جسماني ذهن خود در آن ناحيه به كار ببريد، اما ديگر به ماهيچههاي پلكهايتان اجازه ندهيد كه از فرمان اطاعت كنند.
اين كار را دوباره و دوباره تكرار كنيد ( بالا بكشيد، بالا بكشيد، بالا بكشيد… ) چنان كه گويي يك وزنهي خيالي سنگين را از پشت چشمهايتان بلند ميكنيد.
اين كار را بارها تكرار كنيد، اما به خودتان ( يا هيچ يك از ماهيچههايتان ) اجازهي انقباض يا پاسخ ندهيد. اين كار در آغاز كمي دشوار است، اما با كمي تمرين به راحتي در انجام آن مهارت و تسلط پيدا ميكنيد.
اين فعاليت گشايشي ذهني خيلي مهم است. اگر ميخواهيد به روشنبيني و ساير تواناييهاي روحي دست پيدا كنيد، اين تمرين اولين قدم براي يادگيري كنترل چشم سوم است.
در مراحل اوليه ممكن است احساس كنيد كه ناحيه وسيعي از بالاي ابروهايتان را بالا ميكشيد، حتي تمام پيشاني خود را . اين مورد اشكالي ندارد و باز هم ميتواند تأثير لازم را براي باز كردن چشم سوم شما داشته باشد. با تمرين بيشتر خواهيد توانست حوزهي تمركز فعاليت ذهني خود را كاهش دهيد و آن را به ناحيهي بين ابروها ( چشم سوم ) محدود كنيد.
اگر اين فعاليت گشايشي ذهني را ادامه دهيد، چشم سوم خود را تحريك كرده ، آن را فعال خواهيد ساخت. تمركز يكنواخت و آرام شما روي يك شيئ، چشم سوم شما را با انرژي ساطع شونده از آن شيئ هماهنگ خواهد كرد. اين انرژي به مركز بينايي مغز شما ارسال ميشود و در آنجا بعنوان يك تصوير ( يك نوار روشن از نور رنگي ) تفسير ميشود.
توصيه: هر گاه در انجام اين عملكرد گشايشي ذهني، تمركز و تسلط كافي كسب كرده، آنرا بصورت ذهني اجرا كنيد، متوجه خواهيد شد كه وزنهي خيالي پشت چشمهاي شما در يك سمت آسانتر از سمت ديگر بالا كشيده ميشود،كه معمولاً سمت راست آسانتر است. اصولاً اين احساس ناشي از تفاوت بين دو نيمكرهي مغز شما است كه استفاده از يكي به مراتب آسانتر از ديگري است ( نيمكرهي غالب ). اگر اين مورد براي شما ايجاد اشكال ميكند، با يك فعاليت چرخشي ذهني، در جهت چرخش عقربههاي ساعت در ناحيهي بين ابروها، چشم سوم خود را تحريك كنيد. منظور از جهت چرخش عقربههاي ساعت اين است كه صورت خود را به عنوان صفحهي ساعت در نظر بگيريد و جهت صحيح چرخش را با آن بسنجيد. براي اين فعاليت چرخشي نيز از همان فرمان ذهني عضلاني استفاده كنيد كه قبلاً براي باز كردن چشمهاي خسته به كار ميبرديد. اما اكنون آنرا براي چرخش به كار ببريد، چنان كه گويي با حركت چرخشي يك مداد، اين ناحيه را تحريك ميكنيد. بهترين روش اين است كه براي فعال كردن چشم سوم خود تمرين گشايشي اصلي و اين تمرين چرخشي را يك در ميان انجام دهيد. فعاليت گشايشي ذهني به هر حال براي هماهنگ كردن چشم سوم شما با هاله لازم است.
توجه: به ياد داشته باشيد كه همهي اين تمرينهاي محرك انرژي، به آگاهي جسماني موضعي خصوصاً آگاهي موضعي در سطح پوست وابستهاند. براي اينكه اين تمرينها مؤثر باشند، بايد احساس كنيد كه آنها واقعاً اتفاق ميافتند.
براي مشاهدهي هاله بايد آرامش و تمركز داشته باشيد و چشمان خود را به روش مخصوصي متمركز كنيد. بايد به هاله خيره شويد، نه اينكه به آن نگاه كنيد.
براي تمرين، به نور مطلوب و ملايم نياز داريد ( نه تاريكي ). اين نكته خيلي مهم است كه هيچ نور قوي مستقيماً به چشمان شما نتابد يا منعكس نشود. بهترين حالت اين است كه نور از پشت و بالاي سر شما بتابد. اگر در هنگام تمرين منبعي از نور ( مثلاً يك پنجره كه نور زيادي را وارد اتاق ميكند ) در ميدان ديد شما قرار داشته باشد، شما را گيج خواهد كرد و ديدن هاله را مشكلتر خواهد ساخت. نور يك لامپ صد وات كه از بالا و پشت سر شما بتابد براي تمرين مناسب است.
مشاهدهي هالهي اشياء
مرحلهي اول:كتابي را در كاغذي به رنگ آبي يا قرمز روشن بپيچيد و آن را به عنوان موضوع تمرين به صورت عمودي روي يك ميز به فاصلة حدود 2 متر از خود قرار دهيد. سپس با عقب و جلو رفتن، فاصلهي خود را با موضوع چنان تنظيم كنيد كه آن را كاملاً راست ببينيد. البته حداقل فاصله، نبايد كمتر از 2/1 متر شود. زمينهي پشت موضوع بايد ساده و نسبتاً خنثي باشد. در برابر ديواري با رنگ روشن يا كاغذ ديواري زرق و برق دار به موضوع نگاه نكنيد. اگر رنگ ديوار مناسب كار شما نيست، يك تكه پارچه يا كاغذ با رنگ خنثي را به عنوان پرده روي ديوار آويزان كنيد. براي اين منظور ميتوان از يك ملحفه يا چند برگ كاغذ الگوي خياطي استفاده كرد.
توجه:
- شما كتاب را فقط به عنوان يك پشتيبان و پايه براي كاغذ رنگي به كار ميبريد، يعني آنچه ميخواهيد ببينيد هالهي كاغذ رنگي است نه هالهي كتاب. ميتوانيد به جاي كتاب آجري را در كاغذ رنگي بپيچيد، يا يك تكه كاغذ رنگي را روي ديوار آويزان كنيد.
- هالهي رنگهاي آبي و قرمز، روشنترين و آسانترين هالهها براي ديدن هستند.
- روشني و درجه رنگ هالهي يك رنگ، به سايه و درجهي آن رنگ بستگي دارد. بنابراين تنها از رنگهاي خالص و روشن استفاده كنيد.
- ميتوانيد از هر شيئ داراي رنگ روشن به عنوان موضوع استفاده كنيد: لباسها، قوطيهاي آشپزخانه، اسباب بازيها، يا حتي تكهاي كاغذ رنگي كه به ديوار وصل شود، همه براي اين منظور مناسبند.
مرحلهي دوم: چشمانتان را ببنديد، چند نفس عميق بكشيد و به خود آرامش بدهيد. وقتي كاملاً احساس آرامش كرديد، به طرف موضوع نگاه كنيد. چشمان خود را روي فضاي كنار و پشت موضوع متمركز كنيد و در عين حال روي چيز خاصي متمركز نشويد. به عبارت ديگر، شما به ديوار پشت موضوع خيره ميشويد، اما روي آن تمركز نميكنيد.
نكتهي اصلي اين است كه با آرامش كامل چشمانتان را متمركز كنيد و موضوع را با ديد محيطي خود ببينيد ( منظور از ديد محيطي، بخش محيطي يا كناري ميدان ديد شما است نه گوشهي چشمانتان ).
با ملايمت و آرامش چشمان خود را خيره كنيد. به اين تمركز آرام عادت كنيد، چنان كه در هنگام تمرين، چشمها يا پيشانيتان را منقبض نكنيد. توجه كنيد كه شما بايد با تمركز قوي و در عين حال بسيار آرام و يكنواخت خيره شويد، چنان كه انگار با چشمان باز در رؤيا به سر ميبريد.
هر گاه نياز به پلك زدن داريد اين كار را انجام دهيد، وگرنه چشمانتان دچار انقباض، سوزش و آب ريزش ميشوند. بدون تغيير دادن تمركزتان بطور طبيعي، پلك بزنيد و ذهنتان را مشغول آن نكنيد. پلك زدن تنها باعث خواهد شد كه هاله براي مدت يك يا دو ثانيه ناپديد شود، اما اگر آرامش خود را حفظ كنيد و به تمركز آرام خود ادامه دهيد، هاله دوباره به سرعت ظاهر خواهد شد. يادگيري حفظ تمركز در هنگام پلك زدن طبيعي، بخش مهمي از يادگيري مشاهدهي هاله است.
مرحلهي سوم: پس از اجراي كامل مراحل قبل، چند كتاب را در كاغذهاي رنگي با رنگهاي اصلي متفاوت بپيچيد. هر چه رنگ كاغذ روشنتر باشد، هاله نيز روشنتر و مشاهدهي آن آسانتر است.
هر يك از كتابها را جداگانه مشاهده كنيد و در هر مورد رنگي را كه ميبينيد بنويسيد. كتابها را دو تا دو تا مشاهده كنيد و ببينيد كه چگونه رنگهاي هالههاي آنها بر يكديگر اثر ميكنند. كتابها را جابجا كنيد، آنها را با هم مخلوط كنيد، آنها را روي هم، يا به صورت رديفي كنار هم قرار دهيد و مشاهده كنيد.
مشاهدهي هالهي گياهان
يك گلدان گياه يا چند گل تازه را براي ديدن هالهي آنها مورد مطالعه قرار دهيد. هالهاي كه اطراف آنها ميبينيد يك هالهي زنده است. اثر رنگهاي هالهاي گلبرگها و برگها را بخاطر بسپاريد. سايه رنگ نارنجي كه در اطراف بخشهاي سبز گياهان مانند ساقهها و برگها ميبينيد، مربوط به هالهي رنگ سبز است، همانطور كه در بررسي كتاب سبز، هالهاي به اين رنگ را مشاهده كرديد. رنگهاي گلبرگها، هالهاي به رنگهاي ديگر ايجاد خواهند كرد.
هالههاي زنده، ظريفتر و مبهمترند و بنابراين ديدن آنها كمي مشكل تر از ديدن يك هالهي تك رنگ است. اگرچه با تمرين مشاهدهي هالهي گياهان نيز آسانتر خواهد شد.
هالهي يك درخت را مشاهده كنيد. درختي با اندازهي مناسب انتخاب كنيد، كه بتوانيد آن را بطور مشخص و برجسته در زمينهي آسمان نگاه كنيد. بهترين روش مشاهدهي درخت، اين است كه در ساعات اول يا انتهاي روز در حالي كه خورشيد پشت سر شما است به آن نگاه كنيد. اگر نور خورشيد، يا هر بازتاب قوي ديگر به چشمان شما بتابد، ديدن هالهي درخت بسيار مشكل خواهد شد. هالهي اطراف درخت به مراتب باشكوهتر و قويتر از يك گياه كوچك است. رنگ هالهي يك درخت، نه تنها به رنگ برگها و پوستهي درخت، بلكه به رنگ آسمان نيز بستگي دارد. در يك روز آفتابي، هالهي يك درخت به صورت سايهاي از رنگ آبي به نظر ميرسد. در يك روز ابري هالهي درخت به رنگ خاكستري -كرم ديده ميشود.
فاصلهي مناسب براي ديدن هالهي درخت، بستگي به اندازهي آن درخت دارد. شما بايد بتوانيد تا نوك درخت را بطور كامل در ميدان ديد خود داشته باشيد. حداقل فاصلهي شما از درخت، بايد تقريباً سه برابر بلندي آن درخت باشد.
هالهي يك درخت، بسته به اندازه و قدرت آن درخت ميتواند عظيم باشد. گاهي ميتوانيد در بالاترين قسمت هالهي يك درخت، يك جلوهي فوارهاي مشاهده كنيد، مانند اينكه هالهي درخت، از نوك آن بيرون پاشيده ميشود. دقيقاً مشخص نيست كه چه چيزي اين پديده را ايجاد ميكند، و در مورد هر درختي هم مشاهده نميشود. بعضي معتقدند كه روح درخت يا روح طبيعت كه درون درخت زندگي ميكند اين پديده را ايجاد ميكند. به نظر ميرسد كه بعضي از درختان داراي نوعي شعور و آگاهي هستند، بنابراين ممكن است اين عقيده صحيح باشد.
مشاهدهي هالهي حيوانات
در اين تمرين، از يك حيوان استفاده كنيد: يك سگ، گربه، شتر، گاو، يا هر حيوان ديگري كه در دسترس شما است. حيوان را در هنگام استراحت، مورد مشاهده قرار دهيد. هالهي حيوان ازلحاظ تنوع رنگها مانند هالهي انسان نيست، اما به هر حال مطالعهي هالهي حيوان نيز تمرين خوبي است. به ياد داشته باشيد كه رنگ پشم حيوانات بر رنگ هالهي آنها اثر ميگذارد.
در هالهي يك حيوان، بيماري قابل تشخيص است. همانطور كه هالهي انسان بيماري را نشان ميدهد. بنابراين مشاهدهي هالهي حيوانات، تمرين خوبي براي تشخيص نشانههاي اوليهي بيماري در يك هاله است.
مشاهدهي هالهي انسان
در اين مرحله، ميتوانيد هالهي خود را مشاهده كنيد. اين كار را ميتوانيد در محيط بيرون، در حالي كه خورشيد پشت سر شما است، يا درون خانه در برابر يك زمينهي خنثي انجام دهيد. دست خود را دور از بدن نگهداريد و هالهي دست و ساعد را مطالعه كنيد. همچنين ميتوانيد دراز بكشيد و هالهي پاهاي خود را مشاهده كنيد.
مشاهدهي هالهي ديگران: در آغاز بهتر است هالهي افراد ديگر را در دو مرحله مشاهده كنيد:
مرحلهي اول: از سوژه ( فرد مورد نظر ) بخواهيد كه يك لباس رنگي بپوشد ( نوع لباس مهم نيست ). ميتوانيد از هر رنگي به جز آبي استفاده كنيد ( رنگ آبي را مورد استفاده قرار ندهيد، زيرا اين رنگ غالب ميشود و رنگ زرد تفكر را كه اغلب در اطراف سر ديده ميشود محو و پنهان ميكند. )
ناحيهي گردن بايد برهنه باشد. ابتدا ناحيهي شانه را به همان روشي كه در قسمت مشاهدهي هالهي اشياء شرح داده شد مشاهده كنيد . خواهيد توانست هالهي رنگ لباس را كه در اطراف شانه انباشته و تقويت ميشود به راحتي مشاهده كنيد.
يادتان نرود كه همراه با همهي اين تمرينها ، انجام فعاليت گشايشي ذهني را نيز ادامه دهيد.
وقتي هالهي پيراهن را در اطراف شانه به روشني مشاهده كرديد ، نگاه خود را كمي بالاتر ببريد به طوري كه به فضاي پشت ناحيهي برهنه گردن خيره شويد . هالهي پيراهن را در ميدان ديد خود نگهداريد و ببينيد كه چه رنگهاي ديگري را ميتوانيد اطراف گردن مشاهده كنيد.
اين تمرين شما را مطمئن ميكند كه چشمها و چشم سوم شما هماهنگ با هم عمل ميكنند ، همانطور كه در مورد كتاب اين هماهنگي وجود داشت.
مستقيماً روي گردن سوژه خيره نشويد . هميشه بايد هالهها با ديد محيطي مشاهده شوند. در اين مرحله بايد بتوانيد رنگي كمي متفاوت را بالاي هالهي پيراهن ، در اطراف سر و گردن مشاهده كنيد.
اكنون نگاه خود را كمي بالاتر ببريد بطوري كه خط نگاه شما همسطح با ناحيهي سر باشد . همچنان با آرامش خيره شويد و چيزي را تغيير ندهيد. شما بايد بتوانيد در اطراف ناحيهي سر مقداري رنگ زرد مشاهده كنيد.
وقتي هالهي سر و گردن را مشاهده كرديد، از سوژه بخواهيد مقداري محاسبهي ذهني رياضي انجام دهد يا سخت دربارهي چيزي فكر كند . دقت كنيد كه وقتي سوژه اين كار را انجام مي دهد ، هالهاش درخشانتر ميشود.
مرحلهي دوم: از سوژه بخواهيد كه بعضي از لباسهاي رو را از تن درآورد . ناحيهي برهنهاي از پوست را در برابر يك زمينهي خنثي بررسي كنيد ( به همان روش مشاهدهي هالهي كتاب ) . ناحيهي بالاي بازو و شانه بهترين نقطه براي شروع بررسي است .
در مشاهدهي پوست برهنه ، اولين چيزي كه خواهيد ديد نوري ضعيف و لرزان و مبهم در هوا ، در فضاي كنار پوست است . سپس خواهيد ديد كه هالهي اتري ، از پوست پديد مي آيد . اين هاله مانند دودي به رنگ آبيكمرنگ است كه به پوست متصل ميباشد . هالهاي كه مي بينيد كاملاً مشخص است و بطور طبيعي حدود نيم اينچ (3/1سانتي متر ) قطر دارد.
اگر تمركز خود را حفظ كنيد رنگهاي اصلي هاله، شروع به تشكيل و تمايز خواهند كرد. ابتدا يك نوار باريك رنگي را مي بينيد كه مرز هاله را مشخص ميكند. اين نوار رنگي تا مدت كمي پديدار و ناپديد يا بزرگ و كوچك ميشود . اين قسمت ممكن است نااميد كننده باشد ، اما اگر به كار خود ادامه دهيد مشاهدهي آن آسانتر خواهد شد . نوار رنگي به تدريج بزرگتر ، پهنتر و مشخصتر خواهد شد. اگر تمركز خود را حفظ كنيد، پهناي آن به چند اينچ يا بيشترخواهد رسيد . در ضمن تشكيل رنگ ، ممكن است هالهي اصلي بارها ناپديد و دوباره پديدار شود . علت آن پلك زدن و تغييرات جزئي كانون بينايي است و قابل پيشگيري نيست.
توصيه : روشني هالهي يك شخص تا حدود زيادي به خلق و احساس او بستگي دارد . اگر شخص احساس شادي و سر زندگي داشته باشد ، هالهي اوبسيار قويتر ، بزرگتر و روشنتر خواهد بود . سعي كنيد موسيقي مورد علاقهي شخص داوطلب را پخش كنيد يا براي او چند لطيفه تعريف كنيد و او را به خنده بيندازيد. اين كار انرژي هاله را افزايش خواهد داد و ديدن آنرا براي شما سادهتر خواهد كرد
دوست مون انرژی!
شغل مون انرژی!
همسر مون انرژی!
اتفاقات، دونه دونه، انرژی!
قانونی داریم در فیزیک به اسم قانون "دوبروی"!
قانون دوبروی به زبان ساده میگه که:
هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است.
خودکار ، مداد، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مداوم انرژی از خودشون هستند.
این انرژی ها چه هستند؟ چه کار می کنند؟
بحث مفصلی است که تا جایی که به تکنیک های موفقیت مربوط میشه، برایتان توضیح میدهیم.
از این انرژی ها حتی عکس و فیلم تهیه شده که می بینید :



بیمارستان میلاد تهران دوربینی رو خریداری کرده که از انرژی های اطراف بدن بیماران تصویر برداری می کنه و با توجه به تحلیل اون انرژی میشه تشخیص داد که عضو بیمار و گستردگی بیماری چطور هست.
در ادامه ویژگی هاله ها را بررسی خواهیم کرد! هاله های انرژی انسان دو ویژگی دارند که این دو ویژگی رو بقیه انرژی ها ندارند.
1) انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است.
اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره.
خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ می زنیم و میگه:
- "چه خوب شد زنگ زدی!"
- " داشتم بهت زنگ می زدم!"
- "داشتم بهت فکر می کردم!"
- "حلال زاده!"
- "دل به دل لوله کشی شده!"
و نکته فوق العاده جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی در هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت می کنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان. اصلا مهم نیست که من ایران باشم و طرف مقابل آمریکا باشه. در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی".
یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند.
پس به محض اینکه ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است.
یه وقتایی دارین تو خیابون راه میرید. حس می کنید که یکی داره نگاه تون می کنه. برمی گردید می بینید که واقعا داره نگاه تون می کنه. شما چطور حس کردی که یکی داره نگاه تون می کنه؟ قبول دارین کسی که به شما نگاه می کنه، داره به شما فکر هم می کنه؟
انرژی اون شخص رو دریافت می کنید و نتیجه تحلیلی که مغز شما از اون انرژی می کنه، میشه حس شما. شکل پر رنگ این رو میگن "تله پاتی" که آدم ها یاد می گیرن با تبادل انرژی فکر همدیگه رو بخونن.
2) انرژی من و شما مثبت و منفی میشه ولی انرژی اجسام همیشه خنثی است.
اگر ما حالمون خوب باشه، اگر آرام باشیم، اگر داریم مهر ورزی می کنیم، اگر داریم لطفی می کنیم، اگر داریم دعا می خونیم
انرژی ما مثبت است.
اگر حالمون بد باشه، اگه داریم غر میزنیم، اگه داریم بد و بی راه میگیم، اگه عصبانی هستیم، اگه استرس داریم، اگه نگران هستیم، اگه اضطراب داریم
انرژی ما منفی است.
و اما انرژی اجسام خنثی است ولی انرژی من و شما میتونه انرژی اجسام رو هم مثبت و منفی بکنه.
آدم هایی که مثبت هستن (فکر های خوب می کنن - روحیه عالی دارن) انرژی شون مثبت است.
آدم هایی که منفی هستن (روحیه داغونی دارن) انرژی شون منفی است.
یکی از بحث های مهم موفقیت اینه که:
تا جایی که میتونی "از آدم های منفی حذر کن"
و تا جایی که می تونی "بچسب به آدم های مثبت"
چرا؟
چون انرژی اونها روی من و شما اثر می گذارد.
آدم مثبت دیدی، چی کار می کنی؟ بچسب بهش!
آدم منفی هم دیدی، در رو!
چون "افسرده دل، افسرده کند انجمنی را"
یک ماه با یه آدم غرغرو راه برو، بعد از یک ماه خودت هم راه میری، غر میزنی.
قدیم یه موضوعی بود به نام "مجاورت". اگر عارفی و یا پهلوانی بود، عده ای به نام "مرید و نوچه" دور و بر اینها بودن. این مرید ها و نوچه ها همش حس خوبی داشتن. این حس خوب به خاطر چی بود؟
به خاطر انرژی فوق العاده مثبت اون عارف و پهلوان!
هاله های انرژی در پیرامون دو قسمت از بدن ما تراکم بیشتری دارند.
چشم ها و دست ها.
دوست من زمانی که:
- حالمون خوب نیست
- عصبانیم
- غر میزنیم
چشم های ما دروازه ی انتقال انرژی منفی اند.
دوست من وقتی حالت خوب نیست حق نداری وارد خونه بشی.
به محض اینکه شما با حالت منفی وارد خونه میشی و شروع به سلام کردن به دیگران می کنید، انرژی منفی رو از طریق چشم هاتون به اعضای خونه منتقل می کنید. نتیجه این میشه که نیم ساعت بعد یا دارید میزنید تو سر همدیگه یا هر کدوم خسته و کوفته و داغون یه گوشه خونه ولو شدید!
اول کیسه زباله انرژی های منفی رو بذار پشت در، بعد وارد شو.
یه خانمی در تهران تعریف می کرد می گفت:
"
من تو خونه مون یه دونه گلدون داشتم و این گلدون رو خیلی دوست داشتم. یه سفر 4 ماهه پیش اومد که من مجبور شدم برم آمریکا و به خواهرم گفتم من که میرم مسافرت تو هر روز بیا و این گلدون رو آب بده. خواهرم هم قبول کرد. من رفتم سفر و اومدم دیدم گلدون خشک شده! من به خواهرم میگم تو گلدون رو آب ندادی و اون میگه به خدا آب دادم!
"
من گفتم:
"
من حق رو به خواهرتون میدم. قول میدم که به گلدونه آب داده.
"
بعد از خواهرش پرسیدم:
"
خانم محترم، از خونه تون که بیرون میومدی و یه مسافت طولانی رو می رفتی که بری و یه گلدون رو آب بدی، خداییش چپ چپ گلدونه رو نگاه نمی کردی؟
"
خواهرش گفت: "دقیقا یه همچین حالتی داشتم."
گفتم "شما با انرژی منفی چشمت، گل رو خشک کردی!"
عکس این هم صادق است.
وقتی حالمون خوبه، چشم های ما دروازه انتقال انرژی های مثبت است.
وقتی حالتون بده، به عزیزاتون نگاه نکنید.
وقتی حالتون خوبه، تا می تونید به عزیزاتون نگاه کنید.
هلند بزرگترین صادر کننده ی گل جهان است. دانشمندای هلندی تستی رو انجام دادن. بچه های مهد کودکی رو بردند در مزارع گل و گفتن شما در بین مسیر هایی که بین ردیف های گل وجود داره بازی کنید و راه برید و بدوید ولی به گل ها صدمه نزنید.
دیدند جاهایی که بچه ها رو بردن و بچه ها اونجا بازی کردند، گل های اونجا هم با نشاط تر شدند و هم شاداب تر، و زود تر هم رشد کردند. نتیجه ی تحقیقات شون رو به دولت هلند اعلام کردند.
هلند بخشنامه ای رو داد به مهد کودک ها که هر مهد کودک موظف است هفته ای یک روز، مهد کودک رو تعطیل کنه و بچه ها رو ببره در مراکز پرورش گل و بچه ها اونجا بازی کنن.
دوستان عزیز، چشم های ما اگه حالمون خوب باشه، دروازه ی انتقال انرژی مثبت است و اگر حالمون بد باشه، دروازه ی انتقال انرژی منفی است.
و اما چشم زخم چیست؟
وقتی ما از درون حالمون خراب و از بیرون می خوایم نشون بدیم حالمون خوبه، نتیجه چیزی میشه به نام چشم زخم!
به موضوع چشم زخم در دین مبین اسلام و در بعضی روایات بزرگان اشاراتی شده است .
بخشی از این چشم زخم،از نظر علمی نیز بوسیلة سیاله مغناطیسی مخصوصی که از چشم بیرون میپرد، قابل توجیه میباشد، هر چند عوام الناس آنرا با مقدار زیادی از خرافات آمیختهاند.»
اثر عمیق چشم در دیگران که موجب هلاکت یا بیماری آنها شود از نظرعقلی محال نیست. چه اینکه بسیاری از دانشمندان امروز معتقدند در بعضی از چشمها نیروی مغناطیسی خاصی نهفته شده که کارایی زیادی دارد حتی با تمرین و ممارست. میتوان آن را پرورش داد. خواب مغناطیسی از طریق همین نیروی مغناطیسی چشمهاست.
مثلا:
من یه نوزاد دارم، هر چی میدم میخوره، لپ از لپ دونش نمیزنه بیرون! مثل آدم های استخونی. میرم خونه فامیل. اون ها یه نوزاد دارن هم سن نوزاد من، ولی لپش مثل دو تا هلو! اونم از این هلو زعفرونی ها! میرم لپش رو میکشم و میگم "تپل مپل عمو چطوره؟" ولی تو دلم میگم "بچه بترکی! چی میدن تو میخوری!
وقتی از درون حالتون بد باشه و از بیرون بخواید نشون بدید که حالتون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنن.
من 20 ساله کارمند یک اداره ام. همین جور کارمند موندم. پسر عموم 5 ساله اومده توی اون اداره استخدام شده. پسر عموی من پارتی داره توی اون اداره و بعد از 5 سال بهش حکم "معاون مدیر کل" دادن! من 20 ساله اونجام ولی هنوزم کارمندم! از این گل ها دیدین که انقدر بزرگه که آدم پشتش دیده نمیشه! یه دونه از اون گل ها میخرم و میرم دم در اتاق پسر عمو، در میزنم میگم:
"پسر عمو مبارکه! حقت بود! لیاقتش رو داری! خدا رو شکر یکی از خاندان ما به جایی رسید!"
تو دلم دارم چی میگم؟ "بمیری الهی! حق من رو خوردی!"
زمانی که از درون حال مون خراب و از بیرون میخوایم نشون بدیم که حال مون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنه و اون انرژی منفی یه اتفاقاتی رو رقم می زند که ما بهش میگیم "چشم زخم"!
دوستان چشم خیلی قدرتمند است. مرتاض ها یه کارایی می کنن با چشم! مثلا با چشم به قطاری که داره با سرعت 80 کیلومتر میره نگاه می کنن و قطار یه دفعه متوقف میشه! این توقف ناگهانی قطار هم چشم زخم است!
پس چشم زخم وجود داره برای رفع این چشم زخم چه بکنیم؟
بعضی ها میگن نعل اسب به خودت آویزون کن!
بعضی ها میگن عینک به خودت آویزون کن!
بعضی ها میگن نمک بزار تو جیبت!
بعضی ها ...
بعضی ها ...
بعضی ها ...
و اما انرژی دست ها
بیشترین مقدار انرژی در دست ها است. بیشترین مقدار انرژی رو اول دست ها دارن و بعد چشم ها. تا به حال کسانی رو که انرژی درمانی می کنن دیدید؟
با چی انجام میدن؟
با دست.
چرا؟
چون بیشترین مقدار انرژی در کف دو دست است.
ما وقتی یه جایی از بدن مون درد می گیره، روش دست میزاریم و بعدش هم درد مون آروم میشه.
در حقیقت خودمون داریم به خودمون انرژی میدیم، بدون اینکه متوجه بشیم!
در آمریکا یه عده نوزادانی رو انتخاب کردن و به مادرها شون گفتن که روزانه حداقل 20 دقیقه این بچه ها رو نوازش کنید.
بچه هایی که نوازش میشدن، نفخ شکمشون، بی تابی هاشون، چیزهایی که بچه های کوچک رو در این سن اذیت میکنه و باعث گریه شون میشه، به شدت کمتر از بقیه بچه ها شد!
دوستان بچه هایی که زود به دنیا میان رو میگن "نارس" و این بچه ها رو میزارن توی دستگاه تا به رشد مطلوبی برسن و زنده بمونن. اما متاسفانه بیشتر این بچه ها می میرند!
در آمریکا تحقیق جالبی شد، از مادران بچه های نارس خواستند که روزانه در کنار محفظه ی شیشه ای قرار بگیرند و از سوراخ هایی که در محفظه وجود داره سر و بدن بچه شون رو نوازش کنن.
نتیجه تحقیق نشون داد که مرگ و میر بچه های نارسی که توسط مادرشون نوازش میشدن فوق العاده کمتر از بچه های نارسی بود که نوازش نمی شدند!
چرا؟
چون این بچه ها انرژی مثبت رو از طریق دست های مادرانشون دریافت می کردن. و این قضیه به صورت کاملا علمی اثبات شده که نوازش سر کودکان در رشد مغز اون ها شدیدا تاثیر مثبت دارد.

هالههاي ما همواره در حال تعامل با يكديگر و محيط اطراف هستند. هر چه اين تعامل طولانيتر يا كاملتر باشد، تأثير آن بر هالهها بيشتر خواهد بود. به همين علت هالههاي اعضاي خانواده، دوستان قديمي و زوجهاي چندين ساله بسيار مشابه به نظر ميرسد.
انرژي باقيمانده از تعاملهاي هالهاي بر اشياء و مكانها نيز تأثير ميكند و اين تأثير بر آنها نقش ميبندد. مثلاً توجه كنيد كه خانههاي مختلف چه احساسات متفاوتي را در ما بر ميانگيزند. هر خانهاي بسته به اينكه چه كساني در آن زندگي ميكنند، هالهاي مخصوص به خود دارد، و در هر خانه هر اتاقي بسته به اينكه چه كسي در آن زندگي ميكند و ميخوابد، احساس منحصر به فرد دارد. خانهاي كه بيشتر وقتها خالي از سكنه است، خاليتر از خانهاي كه سرشار از زندگي روزانه است به نظر ميرسد، حتي اگر در حال حاضر در خانه دوم هيچ كس نباشد. چنين خانهاي را با اتاق يك هتل مقايسه كنيد.
چنين اتاقي به طور مداوم تحت تأثير تعامل متغير و سطحي انرژيهاي متعدد و متفاوت است. ما باقي ماندهي انرژي خود را در همهي مكانها به جا ميگذاريم. چيزهايي كه ما با آنها تعامل بيشتر يا عميقتري داريم ( مانند لباسها، جواهرات، ماشين، تخت خواب، صندلي مورد علاقه، حيوان خانگي، يا اشياء مورد علاقه ) بيشتر و عميقتر تحت تأثير انرژيهاي ما قرار ميگيرند و اين تأثير بر آنها عميقتر نقش ميبندد. آنچه افراد در هنگام انجام سايكومتري (رواننگري و روانسنجي اشياء) تفسير ميكنند، همين انرژي باقيمانده است. همچنين انرژي باقيمانده از حوادث بسيار سخت و دلخراش است كه باعث ميشود مكاني حالت “ روح زده ” پيدا كند، كه نوعي پارگي در ساختار زمان و مكان، يا دريچهاي به گذشته است.
ما نوعي آگاهي قبلي نسبت به هالههاي ديگران داريم، اگرچه بيشتر اين آگاهي در سطح ناخودآگاه شكل ميگيرد. ما بر اثر مجاورت با بعضي افراد دچار احساس تخليه و فقدان انرژي ميشويم، در حالي كه بعضي ديگر به ما انرژي ميدهند. ما با بعضي افراد احساس سازگاري و هماهنگي ميكنيم، در حالي كه با بعضي ديگر احساس ناسازگاري داريم. هرگاه نوسان انرژي شخصي با ما مشابه يا يكسان باشد، نسبت به او احساس جاذبه ميكنيم، اما با كسي كه روي طول موجي كاملاً متفاوت است، راحت نيستيم. زبان ما انعكاس آگاهي ناخودآگاه ما از تعامل انرژي نهفته در پس اين تجربهها است.
وقتي احساس ميكنيم كه كسي به ما نگاه ميكند ، در واقع از انرژي او كه با ما تعامل انجام ميدهد آگاه ميشويم. اين پديده براي يك روشنبين قابل ديدن است. يكي از اساتيد متافيزيك نقل ميكند كه: من سالها پيش هنگامي كه براي ديدن هالهها شروع به تمرين كرده بودم، نمونه جالبي از اين پديده را تجربه كردم. من منتظر يكي از دوستانم بودم تا با او در يك خانهي بزرگ اشتراكي كه او با حدود يك دوجين دانشجوي ديگر در آن شريك بودند شام بخوريم. در حالي كه با آرامش در آنجا نشسته بودم و اطراف را نگاه ميكردم، متوجه مرد جواني شدم كه وارد اتاق ناهارخوري شد. او به دوست من نگاه كرد كه رويش به سمتي ديگر بود و بشقابش را آماده ميكرد. در اين هنگام من رشتهاي از انرژي به رنگ قرمز تيره را مشاهده كردم كه از شبكهي خورشيدي آن مرد خارج شد، عرض اتاق را طي كرد و ميدان انرژي دوست من را كاملاً احاطه كرد. همين كه اين رشته با هالهي او تماس پيدا كرد، او از حركت باز ايستاد، سپس برگشت و مستقيماً به مرد نگاه كرد، در حالي كه آثار رنجش در چهرهاش ديده ميشد. در اين لحظه رشتهي انرژي ناپديد شد. بعداً كه من آنچه را ديده بودم به دوستم گفتم، او توضيح داد كه آن مرد كسي بود كه به شدت باعث ناراحتي او بود، زيرا همواره او را آزار ميداد. در آن هنگام بود كه من توانستم آنچه را كه شاهد بودم آگاهانه جمع بندي كنم. آن مرد در حال خيال پردازي دربارهي دوست من بود، و من اين خيال پردازي و واكنش دوستم را در سطح ناخودآگاه مشاهده كرده بودم. او به سادگي احساس كرده بود كه كسي به او نگاه ميكند و احساس ناراحتي كرده بود، در حالي كه علت آن را آگاهانه نميدانست، تا وقتي كه برگشته، آن مرد را ديده بود.
همچنين او نقل ميكند كه: اولين هالهاي كه مشاهده كردم، هالهي يكي از استاتيدم در دانشگاه ميشيگان بود. من براي ديدن هالهها سعي نكردم، بلكه اين پديده به صورت اتفاقي برايم رخ داد. من در حالي كه خيلي خسته بودم در يك سالن كنفرانس بزرگ نشسته بودم، روبرويم چند نفر از دانشجويان ظاهراً در خوابي راحت بودند. من در حالت نيمه خسته بودم، آرام و سبكبال. همچنان كه توجهم بين درون و بيرون سرگردان بود، درخششي به رنگ زرد طلايي در اطراف سر استادم شروع به پديد آمدن كرد. هنگامي كه او به طرف جلو به سوي ميكروفون حركت ميكرد و در نور اتاق قرار ميگرفت، ديدن اين درخشش مشكلتر ميشد، اما وقتي او به طرف عقب حركت ميكرد و از روشنايي خارج ميشد درخشش باز پديدار ميشد. وقتي كمي تمركز بينائيم را تغيير دادم، درخشش، روشنتر، بزرگتر و واضحتر شد. شگفت زده شده بودم.
من كه آن زمان اطلاعات چنداني دربارهي هاله نداشتم، نميدانستم كه آيا آنچه ميديدم هاله بود يا نه. سپس شروع به نگاه كردن به اطراف سالن كم نور كردم، و از مشاهدهي هالههاي اطراف سرهاي دانشجويان متحير شدم.
اين تجربه را به اين دليل براي شما بازگو كردم كه بعضي از اجزاي كليدي شرايط ايدهآل براي درك هالهها را مشخص ميكند:
من در حالت مديتيشن (آرامش و سكوت كامل ذهن) قرار داشتم، و بسياري از تجربههاي جالب روحي و معنوي در حالت مديتيشن كسب شدهاند. مديتيشن تكنيك مهمي است كه در تمام جهان براي تكامل روحي و معنوي تجويز ميشود. هنگامي كه شخص گفتگوي بي وقفهي ذهن آگاه را متوقف ميكند، زمزمهها و انرژيهاي ظريف قابل درك ميشوند.
استاد، موضوع اديان شرقي را تدريس ميكرد. نكتهاي كه من در آن زمان به آن توجه نكرده بودم، اين است كه او بدون شك سالها وقت، صرف مديتيشن و تمرين معنوي كرده بود. هر چه شخصي سالمتر و از لحاظ معنوي تكامل يافتهتر باشد، هالهي او بزرگتر و روشنتر خواهد بود. به همين دليل است كه تصوير مسيح، قديسان و ساير افراد پارسا در طول تاريخ با هالههايي در اطراف سرشان نقاشي شده است. هالههاي آنها چنان روشن بوده است كه به آساني توسط هنرمندان و احتمالاً همهي مردم درك ميشده است.
من در آرامشي عميق بودم. ذهن من خالي و آزاد بود و چشمانم روي نقطهي خاصي متمركز نبودند. اين حالت نيمه خلسه بسيار مهم است، مخصوصاً در هنگام يادگيري مشاهدهي هالهها.
استاد من در حال صحبت براي گروه بزرگي از مردم بود. احساسي كه يك شخص هنگام صحبت كردن در برابر يك جمعيت شنونده تجربه ميكند ( چه شادي بخش و چه وحشت زا ) تا حدود زيادي از انرژي عظيم روحي / هالهاي منشاء ميگيرد، كه از طرف جمعيت به واسطهي توجه آنها به طرف گوينده جريان پيدا ميكند. اين جريان انرژي، انرژي يا هالهي گوينده را به شدت تقويت ميكند. آسان ترين هالهها براي ديدن، هاله افرادي است كه در برابر يك گروه به تدريس، اجراي نقش يا صحبت مشغولند. اگر شخص در حال تدريس يك موضوع معنوي باشد مقدار انرژي قابل مشاهده، شگفت آور است.
جالب ترين جلوههاي هالهاي را، من هنگام تماشاي ورود انرژي متافيزيك به بدن يك مديوم (فرد واسط بين زندگان و مردگان) مشاهده كردهام. من عملاً وقوع اين پديده را ديدهام ( هر چند در اين مورد كمي مشكوكم، زيرا تجربههاي خود من در زمينهي ارتباط روحي، متفاوت بودهاند ). من يك مديوم را هم ديدهام كه ميگويد اين پديده عملاً رخ ميدهد و او اطلاعات را از روحي خارج از بدن خود، يا از “ خود برتر ” خود دريافت ميكند. مشاهدهي چنين حالتي خيره كننده است.





در ابتدا ممكن است درخششي به رنگ سفيد مايل به آبي در اطراف سر و بدن سوژه مشاهده كنيد. آنچه ميبينيد كالبد اتري است. كالبد اختري ( يك سطح خارج از كالبد اتري ) جايي است كه درك رنگها آغاز ميشود. هر چه به طرف سطح خارج هاله ميرويم مهارت ما نيز بايد خالصتر شود، زيرا هر چه از كالبد اتري به طرف كالبد اختري / عاطفي، كالبد ذهني و بالاخره كالبدهاي معنوي ميرويم انرژي خالصتر و ظريفتر ميشود. رنگهايي كه در فاصلهي 30 سانتيمتري از بدن ديده ميشوند مربوط به احساسات هستند، 30 سانتيمتر دوم يا همين حدود مربوط به افكار، و بعد از آن مربوط به موضوعات معنوي است.
اطلاعات زير دربارهي رنگها و معاني آنها به عنوان راهنماييهاي كلي براي شما بيان ميشود. به هر حال، در همهي تجربيات شما مخصوصاً در موضوعات روحي / معنوي قضاوت نهايي به عهده قوهي شهود شما است.
رنگمايهها و رنگهاي خالص و ملايم نشانگر انرژي مثبت يا سالم و ناب هستند. هرچه رنگ روشنتر و خالصتر باشد، انرژي مثبتتر است. هر چه رنگ تيرهتر يا سنگينتر باشد، انرژي بيشتر آلوده به منفي گرايي، عدم تعادل يا ترس است. هر رنگ داراي سايههاي ( توناليتههاي ) بيشمار است، بنابراين فريب سادگي ظاهري ليست زير را نخوريد.
رنگ قرمز خالص و روشن در هاله بيانگر تمايل به ماديات است. شخصي كه اين رنگ در هالهي او غالب است فردي ورزشكار يا شهواني، پرشور، با اراده و يا قوي است.
درخششهاي قرمز رنگ اغلب نشانهي خشم، قرمز تيره ( متمايل به آلبالويي ) احتمالاً نشانهي شهوت، و قرمز مات اغلب نشانهي رنجش و ناخشنودي است. در بررسي هاله از لحاظ بيماريهاي جسمي، قرمز اغلب نشانهي تحريك بيش از حد يا التهاب در آن ناحيه است.
نارنجي خالص نشانگر خلاقيت و عاطفه است. اين رنگ اغلب شجاعت و شادي را نشان ميدهد. نارنجي كدر ميتواند نشانهي تكبر و غرور باشد.
رنگ زرد خالص بطور خيلي شايع در اطراف سر مردم ديده ميشود. اين رنگ نشانگر تفكر و خرد است، و وفور رنگ زرد در هاله نشانهي يك فرد انديشمند است. اين رنگ همچنين ميتواند نشانهي شادي و سرزندگي، يا خلق و خوي شاد باشد. زرد ناخالص ميتواند نشان دهندهي مشغلهي شديد ذهني و عدم تعادل فكري، يا شخصي با ذهن بسته، متعصب يا خرده گير باشد.
سبز روشن و خالص نشانگر شفا و رشد است، و اغلب مشخص كنندهي يك شفاگر است. بسياري از پرستاران و شفادهندگان طب جايگزين، اين رنگ را به صورت غالب در هالهي خود دارند. پزشكان نيز ممكن است اين رنگ را در هالهي خود داشته باشند، اما همچنين ممكن است هالهي آنها بيشتر به رنگ زرد به نشانه تفكر تمايل داشته باشد. رنگ سبز نشانهي مهرباني و دلسوزي نيز هست. سبز كدر نشانهي حرص و طمع است.
ممكن است در هنگام مشاهدهي هالهي يك سخنران سايهاي به رنگ زرد - سبز كدر و بيمارگونه ببينيد. اين سايه نشان دهندهي تفكري است كه در خدمت طمع و سودجويي قرار گرفته است و بطور كلي شخصي را نشان ميدهد كه از تفكر خود براي كسب منفعت و برآوردن نيازهاي خود استفاده ميكند. البته نميخواهيم بگوييم كه همهي سخنوران افرادي سودجو هستند، يا سخنوري پيشهي افراد طماع است! به هر حال اگر در هالهي يك سخنران چنين رنگي را مشاهده كرديد بهتر است دربارهي او بيشتر تحقيق كنيد.
توناليتههاي ( سايههاي ) گوناگوني از رنگ آبي در هالهها ديده ميشوند. رنگ آبي بطور كلي نشان دهندهي آرامش، معنويت و پارسايي است، و در هالهي جويندگان حقيقت قابل مشاهده است. رنگ آبي اغلب نشانهي تكامل روحي / معنوي است. آبي فيروزهاي ميتواند نشانگر يك روح پرشور، جوان، ماجراجو و كنجكاو باشد. آبي سلطنتي روشن نشانهي فرد صادق، درستكار و وفادار است. آبي روشن نشان دهندهي قدرت بالاي تجسم و شهود است. رنگ آبي كدر نشانهي افسردگي و تنهايي و همچنين دلهره و نگراني است.
رنگ بنفش و ارغواني در هاله نشانهي روحيهي معنوي يا مذهبي است. بنفش سلطنتي، قدرت رهبري و اراده را نشان ميدهد. بنفش مات نشانهي خودپرستي، تكبر و عقدهي ديگر آزاري ( ستمگري ) است؛ چنين شخصي ديگران را به خاطر ضعفها و خطاهاي ناخواستهشان مورد سرزنش قرار ميدهد.
رنگ صورتي در هاله بطور كلي نشانهي عشق، عاطفه، مصاحبت و يگانگي و علاقه به زيبايي است. صورتي گرم يا سرخ فام ، عاطفه و ازخودگذشتگي واقعي را نشان ميدهد. صورتي كدر ميتواند نشانهي ناپختگي، وابستگي و نيازمندي باشد.
رنگ طلايي نشان دهندهي قدرت، پيشرفت معنوي، ازخودگذشتگي، الهام بخشي و هماهنگي ( هارموني ) است. طلايي رنگي الهي است.
خاكستري به طور كلي نشانهي ترس است. رنگ خاكستري ساير رنگهاي هاله را نيز كدر ميكند و خلوص آنها را ضايع ميسازد. نقرهاي جنبهي مثبت اين رنگ است و نمايندهي انرژيهاي ايزد بانوها ( الههها ) است. رنگ نقرهاي همچنين نشانهي خوشبيني، شهود و بيداري معنوي است.
رنگ قهوهاي اگر زنده و خالص باشد نشانهي تعادل فكري و استقامت است. اين رنگ داراي يك نوسان زميني است. رنگ قهوهاي كدر ميتواند علامت انسداد و اختلال در انرژي باشد.
رنگ سياه ميتواند نشانهي ترس يا نفرت باشد، همچنين نشان دهندهي مشكلات، عدم تعادل و اعتيادها است. البته سياه خالص و براق ميتواند نشان دهندهي حفاظت، رمز و راز يا دانشي باشد كه به طرز عاقلانه حفظ شده است.
رنگ سفيد ميتواند علامت پاكي، خلوص و راستي باشد، اما اين رنگ اغلب تركيبي از رنگهاي متعدد است كه به خوبي درك و يا تفسير نشدهاند. گويهاي سفيد رنگ بالاي شانههاي سوژه اغلب نشانهي نگهبانان معنوي يا فرشتگان محافظ هستند كه در زندگي فرد، مهم و تأثيرگذار هستند.
تركيب رنگها نشان دهندهي تركيب جنبههاي گفته شده است. مثلاً تركيب آبي / سبز ميتواند نشان دهندهي فردي باشد كه از طريق جستجوي معنوي براي حقيقت، در حال بهبود است.
در مشاهدهي هاله، گوش دادن به نداي شهود خود، براي تفسير آنچه ميبينيد مهم است. براي درك آنچه ميبينيد از آن سئوال كنيد و سيستم ادراك خود را بر پايهي تجربيات خود تقويت كنيد.
» پبامی از دنیای ماورای طبیعه
» اسپند شفای 70 نوع بیماری
» گردن آویز کودکی اوباما و هنر مهندسی ژنتیک
»
» وظیفه ما در رابطه با 21 دسامبر 2012 چیست؟
» موج زمان صفر در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲
» سلاخی مسلمانان در میانمار به دست سازمان شیطانی فراماسونری
» اعداد مرموز و رمز ترسيم ستاره داوود و ستاره داوود توسعه يافته در قرآن
» انسان و نقاط روحانی
| Design By : Pichak |



